و حاصل اين فقرات آن است كه اثبات صفات زائده و متغيره ، چون بر حق تعالى محال است حجتى بر اثبات آن اقامت نمىتوان كرد ، و كسى كه از آن كند مستحق جواب نيست ، و چون بعضى گمان مىكنند كه همچنان كه گوش نداشتن و چشم نداشتن و دست و پا نداشتن در ما نقص است ، پس بايد كه خدا نيز هر چه در ما كمال است او داشته باشد .
حضرت رد بر ايشان فرموده كه اينها سبب امكان و عجز ما در كمال شده است ، چون در علم و قدرت محتاجيم به اينها ، و كسى كه جميع صفات كماليه عين ذات مقدس او باشد ، بودن اينها در او نقص است ، و نبودن اينها در او كمال است .
و در آخر بيان فرمود كه نفى مشاركت حق تعالى با مخلوقات كردن ظلمى نيست نه بر خدا و نه بر مخلوقات ، يا آن كه مباين شدن خدا از مخلوقات خود نه از راه ترفع و تكبر است كه ظلمى باشد ، بلكه سببش آن است كه دو قديم و دو ازلى محال است ، و اگر حق تعالى صاحب صفات زائده و اجزا و اعضا باشد چندين قديم ثابت مىشود ، و اين صفات اگر معلول ذات حق باشند مىبايد كه چيزى كه وجودش ابتدائى نداشته باشد علت داشته باشد ، و قديم علت نمىدارد .
لا إله الا اللّه العلى العظيم ، كذب العادلون بالله و ضلوا ضلالا بعيدا ، و خسروا
خُسْراناً مُبِيناً
، و صلى اللّه على محمد و آله الطاهرين « 1 »
نيست خداوندى و معبودى بجز خداوندى كه ذاتش از آن بلندتر است ، كه عقلها به آن تواند رسيد ، و صفاتش از آن بزرگتر است كه كنه آنها را ادراك توان نمود ، دروغ گفتند آنها كه غير خدا را
هامش
( 1 ) بحار الانوار 4 / 227 - 246 .