و كيف ينشئ الاشياء من لا يمتنع من الانشاء .
و چگونه انشا كند و از عدم به وجود آورد اشيا را كسى كه امتناع نكند از آفريده شدن ، محتمل است كه مراد كل اشيا باشد ، يعنى خالق كل اشيا غير واجب الوجود بالذات نمىتواند بود . و محتمل است كه مراد آن باشد كه از عدم به وجود آوردن مخصوص حق تعالى است ، و كسى كه احتمال معلول بودن در او رود خالق و آفرينندهء چيزى نمىتواند بود .
و اذا لقامت فيه آية المصنوع ، و لتحول دليلا بعد ما كان مدلولا عليه .
اين فقرات دليل فقرات سابقهاند ، يعنى : هرگاه حق تعالى محل حوادث و تغيرات باشد و امتناع از حادث بودن و علت داشتن نداشته باشد هرآينه قائم خواهد شد در او علامت مصنوع بودن و آفريده بودن ، و هرآينه وجود او دليل بر صانع ديگر خواهد گرديد بعد از آن او را مدلول عليه مىدانستند ، و ساير ممكنات دليل وجود واجب الوجود خواهد بود .
ليس فى محال القول حجة ، و لا فى المسألة عنه جواب ، و لا فى معناه له تعظيم ، و لا فى ابانته عن الخلق ضيم ، الا بامتناع الازلى أن يثنى ، و ما لا بدأ له أن يبدأ .
يعنى : نيست در اين قول محال يعنى اثبات حوادث و متغيرات از براى حق تعالى حجتى ، و نه در سؤال كردن از اين مسأله جوابى ، چون بديهى است كه باطل است ، و نيست در اثبات كردن معناى اينها از براى حق تعالى تعظيمى كه اگر اثبات نكنند نقص او باشد ، و نيست در جدا كردن او از مخلوقات در كنه صفات و عروض حوادث و متغيرات ضيمى يعنى ظلمى مگر به آن كه امتناع مىكند ازلى از دو تا بودن و دو قديم نمىباشد ، و امتناع مىكند چيزى كه علت و ابتدا ندارد از علت و ابتدا داشتن .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 47
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٧