همسر عزيزش و ظلمهايى را كه بر آنها ، از طرف خلافت شد ، ناديده مىگيريد و بر يك بيعت ، آن هم پس از شش ماه بسنده مىكنيد و از اين طريق ، بر همهء رخدادهاى تلخ ، كه پس از رحلت حضرت رسول صلى الله عليه و آله پيش آمد ، سرپوش مىگذاريد !
از اين بيان روشن مىشود پرسشى را كه ( پرسش 117 ) از ابنحزم نقل كرده كه او گفته است : « از شيعه مىپرسم علىبن ابىطالب بعد از شش ماه با ابوبكر بيعت كرد ، آيا تأخير او در بيعت ، كار درستى بوده يا نه . . . ؟ » اين پرسشى است بر اساس يك پندار كه تنها خودِ ابنحزم و پيروانش قائلاند . بيعت از ناحيهء آنحضرت مطلقاً منتفىاست و اصلًا خليفهء وقت ، بعد از شش ماه ، نيازى به بيعت على عليه السلام نداشت ؛ زيرا زمام كارها را بهدست گرفته بود و علىبن ابىطالب عليه السلام هم كسى نبود كه به خاطر دختر پيامبر ، واجبى را ترك كند . بايد گفت همكارى و همراهى حضرت در حدّ ارشاد خلفا بود تا لااقل اصل اسلام از ميان نرود و چنانكه خواهيم گفت ، به فرض كه بيعتى بوده ، از روى اكراه و اضطرار بوده و در نامهء معاويه به على عليه السلام به اين واقعيت تصريح شده است .
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 45
مساهمون: محمد طبرى
ص٤٥