حال چگونه مىتوان با روايتى كه به وسيلهء دو نفر ضعيف و غير موثق نقل شده ، بر شيعيان خرده گرفت ؟ و نيز مىگويد : كشى گفته است اميرمؤمنان در دعاى خود مىگفت : « اللهمّ العن ابنَي فلان » و مقصود از آن ، عبداللَّه بن عباس و عبيداللَّه بن عباس است ! گفتنى است اين حديث به وسيلهء محمدبن سنان نقل شده كه علماى رجال او را تضعيف كردهاند . « 1 » كسانى كه اين پرسشها را مطرح مىكنند ، قصد تحقيق و واقع گرايى ندارند . دنبال روايات ضعيف مىگردند كه خود علماى شيعه آنها را رد كردهاند و آنها را دستاويز خود قرار مىدهند و به گفتهء مَثَل معروف نيمهء خالى ليوان را مىنگرد و از نيمهء پر آن چشم مىپوشد ؛ مثلًا اگر رجال كشى رواياتى در ذمّ عبداللَّه بن عباس نقل كرده ، روايات مدح و ستايش را نيز آورده است . چگونه است كه فقط به بخش ذمّ آن توجه كرده و از بخش مدح چشم پوشى شده است ؟ بالاتر از آن ، علماى شيعه در كتابهاى رجالىِ خود ، به بزرگوارى و جلالت و اخلاص عبداللَّه بن عباس نسبت به اميرالمؤمنين علىبن ابىطالب تصريح كردهاند . علاقهمندان مىتوانند در اين مورد به معجم رجال الحديث مراجعه كنند . « 2 » و امّا اينكه رقيه و زينب ، دختران واقعى پيامبر بودند يا ربيبهء او ، بحثى است تاريخى و در مورد آن مفصل بحث گرديده كه ارتباط به عقايد شيعه و وهابيت ندارد .
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 303
مساهمون: محمد طبرى
ص٣٠٣
هامش
( 1 ) . رجال كشى ، ص 52
( 2 ) . معجم رجال الحديث ، ج 1 ، ص 235