اكنون يادآور شديم كه ممكن است شرايط در اختلاف روش مؤثر باشد ؛ چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حديبيه صلح كرد و حتى حاضر شد لقب رسولاللَّه از كنار نامش پاك شود ولى همان پيامبر صلح بود كه سال بعد مكه را با قدرت نظامى فتح كرد . گرد آورندهء پرسشها خود را سلفى معرفى مىكند . سلفىها صحابه را عادل و پاكدامن مىدانند كه گردى بر دامان آنها نمىنشيند . آيا صحيح است كه همين سلفىها دو فرزند محبوب پيامبر را و دو گل خوشبوى ايشان و سرور جوانان اهل بهشت و مطهر از هر نوع رجس را كه در رأس صحابه قرار دارند ، « 1 » به خطا متهم كنند ؟ ! دربارهء مطلب دوم كه آيهء وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى . . . را در حق عباس ، از رجال كشى ( ص 53 ) ، و اصول كافى « 2 » نقل كرده ، يادآور مىشويم : رجال كشى اين مطلب را به سندى كه در رأس آن « جعفر بن معروف » قرار دارد ، نقل كرده و جعفربن معروف به اتفاق علماى رجال توثيق نشده است . « 3 » و روايتى كه از كافى نقل كرده ، راوىِ آن حسن بن عباسبن حريش است كه به اتفاق علماى رجال ، ضعيف است و روايات او كاملًا بى ارزش مىباشد . شگفت اينجاستكه محقّق كتابكافى درپاورقىروايت حسنبن عباس را تضعيف كرده است ، ليكن طراح سؤال اصلًا به پاورقى توجه ننموده و يا عمداً چشم پوشى كرده است .
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 302
مساهمون: محمد طبرى
ص٣٠٢
هامش
( 1 ) . فتح البارى ، ج 7 ، ص 94 ، حديث 3749 ؛ مستدرك حاكم ، ج 2 ، ص 166 ؛ مسند احمد ، ج 36 ، ص 111 ، حديث 21777
( 2 ) . ج 1 ، ص 247
( 3 ) . معجم رجال الحديث ، ج 10 ، ص 235