است .
آنچه قطعى است اينكه حضرت در همين جهان زندگى مىكند .
جايگاه خاصى ندارد و اگر هم باشد ، زندگى او در آنجا پيوسته نيست و اگر در برخى از ادعيه آمده است : كاش مىدانستم كجا هستى ؟ در كدام زمينى يا در كدام . . . آيا در رضوى هستى يا در ذىطوى يا غير آن ؟ همهء اينها نوعى اظهار علاقه به آن حضرت است ، نه اينكه حضرتش در اين نقاط به سر ببرد .
شگفت اينجاست كه گرد آورندهء پرسشها ، دعاى ندبه را تحريف كرده ، چيزهايى هم بر آن افزوده است ؛ مانند پس از جمله « أَ بِرَضْوَى أَوْ غَيْرِهَا أَمْ ذِي طُوًى » چند نقطه گذارده و اين جملهها را آورده است : « أم في اليمن بوادي شمروخ أم في الجزيرة الخضراء . . . ! » بايد بر اين امانت در نقل آفرين گفت .
پس اصل عقيده ، كه مورد اتفاق تمام فرق و مذاهب و علماى شيعه است ، مطلبى است و فروع و شاخهها كه جنبهء اعتقادى ندارد ، مطلب ديگر . بايد موضوع نخست را از موضوع دوم جدا ساخت .
عين اين مطلب در معراج پيامبر وجود دارد . اصل معراج مسلّم است و بخشى از روايات آن متواتر ، امّا قسمتهاى ديگر آن ، كه به صورت اخبار آحاد نقل شده ، ارتباطى به عقيده ندارند و نمىتوان به خاطر مشكلات آنها در اصل معراج ترديد كرد .
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 222
مساهمون: محمد طبرى
ص٢٢٢