پرسيد . امام فرمود : آنان را دوست بدار . زن گفت : من هرگاه به سوى خدا رفتم بگويم كه تو مرا به دوستى آنها امر كردى ؟ حضرت فرمود : بلى . آنگاه زن گفت : اين مردى كه در كنار شما بر روى فرش مخصوص نشسته ، به من مىگويد از آنها بيزارى بجويم ولى كثير نوّاء ( كه زيدى مذهب بوده ) مرا به دوستى آنها دعوت مىكند . كدام يك از آنها نزد تو عزيزترند و آنها را بيشتر دوست دارى ؟ حضرت فرمود : ابوبصير نزد من عزيزتر از كثير نوّاء و ياران اوست . « 1 » ذيل حديث مىتواند صدر آن را معنا كند و حاكى از آن است كه حضرت روى مصالحى آن زن را به دوست داشتن آن دو نفر دعوت كرده است و اگر مطلبى جدى بود ، هرگز ابو بصير را ، كه از نظر فكرى صد در صد با اين مطلب مخالف بود ، روى بساط خود نمىنشاند و او را محبوبتر از مخالف وى ( كثير نوّاء ) معرفى نمىكرد ؛ به خصوص كه آن زن با فرماندار مدينه ( يوسف بن عمر ) در ارتباط بود و هر نوع سخن خلاف سياست روز را به گوش او مىرساند و براى حضرت مشكلاتى به وجود مىآورد . كسانىكه با روايات اهل بيت عليهم السلام آشنا هستند ، منطق آنها را درك مىكنند . امّا روايت دوم ، حديثى است بى سر و ته . علىبن عيساى اربلى ، ( متوفاى 693 ) از عروة بن عبداللَّه ، كه از رجال قرن دوم است ، حديثى را نقل مىكند . اين حديث از دو جهت قابل احتجاج نيست :
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 161
مساهمون: محمد طبرى
ص١٦١
هامش
( 1 ) . روضهء كافى ، ج 8 ، ص 19