مگر ممكن است اسلامى را كه برمبناى دليل قاطع عقلى پذيرفتهايم ، با خود اين مبناى نخستين مخالفتى كند ؟ !
مثلًا دربارهى مناظرهى حضرت صادق عليه السلام باابوحنيفه روايت جعل كردهاند كه فرضاً آنحضرت ضمن نهى از قياس باطل ، مبادرت بهرد قياس اولويت قطعيه نموده ! و مثلًا بهراوى فرموده باشند : اگر يك انگشت زن بريده شود ديهاش يكدهم ديهى كاملهى مرد است ( يعنى صد مثقال طلا ) و دو انگشت زن ، دو دهمش و سه ، سه دهمش ، ولى ديهى چهار انگشتش مساوى با ديهى دو انگشت او است !
حال آنكه اولًا قياس اولويت قطعيه ، قياسى كاملًا صحيح است و مطابق با كتاب و سنت و عقل همهى عقلاست ، ثانياً آيا مىتوان پنداشت كه چهار ، از نظر حساب و ارزش از سه كمتر و با دو برابر باشد ! ؟ قرآن هم پس از بيان تفاوت ديهى زن و مرد با آيهى « وَالجروحَ قصاص » ديهى اعضاى زنان را متناسب با ديهى كاملهى آنان و ديهى اعضاى مردان را نيز متناسب با ديهى كاملهى آنان مقرّر فرمودهاست ،
و نيز در باب ارثِ زنان از شوهران ، اكثر قريب بهاتفاق فقهاى شيعى ، زنان را از اموال غير منقوله بهجز قيمت بناى خانهى مسكونى و غيره محروم نمودهاند ، با آنكه بر حسب نصوصى قرآنى هرگز چنان محروميتى وجود ندارد ، زيرا آيهى 11 و 12 سورهى نساء ، تنها وصيّت و دَين را از « ما تَرَكِ » مورِّث استثنا كرده و اين حكم را براى ميراث مرد و زن مكرّراً بيان فرموده است كه : « . . . من بعد وصيّة يوصى بها أو دَين . . . » ، « . . . من بعد
نگرشى جديد بر حقوق بانوان در اسلام (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢١٤