وصية يوصين بها أو دَين ، و لهنّ الرّبع مما تركتم ان لم يكن لكم ولد فان كان لكم ولد فلهنّ الّثمن ممّا تركتم من بعد وصيّة توصون بها أو دَين . . . من بعد وصية يوصى بها أو دَين غير مضارّ وصيةً مناللَّه واللَّه عليم حليم » كه مكرراً تنها مورد وصيت و دين را - براى زنان همچون مردان - استثنا زده است و ديگر هيچ .
روايات اسلامى هم دراينباره گوناگون است ، اكثريت فقهاى ما تنها بهرواياتى استناد كردهاند كه هم بر خلاف قرآن است و هم برهان موجود در آنها بر خلاف كل موازين عقلى و شرعى است . مثلًا در رواياتى براى محروميت فوقالذكر چنين استدلالى آوردهاند : « چون زن ، داخل نسب اصلى مرد نشده پس از اصل ميراث ارث نمىبَرَد ! » در حالىكه عكسش نيز چنان است . يعنى چون مرد هم داخل اصل نسب زن نيست پس مانند او از اصل ميراث نبايد ارث ببرد .
و در رواياتى ديگر اينگونه آمده : « چون زن بيوه ممكن است ازدواج كند و سپس با شوهر دوّمش بهخانهى ميراثىِ شوهر اوّل برود و حق ديگران را غصب كند از عين خانه محروم است ! » حال آنكه مگر مرد پس از فوت همسرش ، در ازدواج بعدى فعّالتر از بيوه نيست ؟ و در غصب هم مگر از زن نيرومندتر نيست ؟ وانگهى چرا در صورتى كه شوهر نكند همچنان ازين بخش ميراث محروم است . پس برمبناى دليل اين روايت ، اگر زن با آن دو احتمال از قسمتهاى اصلى « ميراث » محروم باشد ، مرد بايد محروميتى بيشتر داشته باشد .
نگرشى جديد بر حقوق بانوان در اسلام (فارسى) — صفحة 215
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢١٥