پاسخش اينستكه : مقصود نهايت پائين آمدن خورشيد است در زمستان ، و غايت اوج گرفتنش در تابستان ، كه اين دو روز سردترين و گرمترين ايام سالند .
فخر رازى كه اين وجه را ياد كرده ، دو وجه ديگر نيز افزوده بدين تفصيل :
1 - مشرقين و مغربين : مشرق و مغرب ماه و خورشيد است .
2 - مشرق و مغرب خورشيد و غير خورشيد ، گرچه غير اين خورشيد - خورشيدها و كرات بسياريست كه مشرق و مغرب دارند - اما در اين تعبير چون در مقابل خورشيد ما منظور شدهاند ، مشرق آنان نيز يك مشرق و مغرب محسوب شده است ، يعنى نوع مشرق و مغرب خورشيد و غير خورشيد گرچه هر نوعى منتهى بر مشارق و مغاربى باشد .
مشارق و مغارب
مشارق و مغارب در دو آيهء قرآنى توأما و در يك آيه تنها مشارق ياد شده ، چنان كه فرمايد :
وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِي بارَكْنا فِيها
[ الاعراف 137 ] .
در اين آيه مشارق و مغارب زمين ذكر شده ، و معنى آن را دانستيم كه براى هر روزى مشرق و مغربى است ، و روى اين اصل هر يك از مشارق و مغارب زمينى 365 است .
در تفسير البيان آية اللّه خوئى وجه تعدد مشارق و مغارب را اين گونه ذكر كرده است : كه طلوع خورشيد در هر افقى از آفاق زمين مستلزم غروب آنست در افق ديگر ، و روى اين اصل براى زمين مشارق و مغارب متعدديست كه در 24 ساعت گردش زمين نيز بعدد شعاعهاى آفاق زمينى مشارقى و مغاربى موجود است .
به نظر نگارنده : اين وجه نيز مانند وجه گذشته روشن و پسنديده است ، و اين حديث كه : « تو نسبت به مشرق و مغرب خودت موظف هستى » نيز شاهد