هيأت بطليموس باندازهاى حسن شهرت و اهميت به خود گرفت كه حتى گروهى از مسلمين آن را همچون وحى الهى پذيرفته ، و آيات و رواياتى را هم كه احيانا دربارهء كيهان و گزارش چگونگى ستارگان سخن گفته ، موافق هيأت بطليموس توجيه مىكردهاند ، غافل از آنكه كتاب الهى را با افكار بشر توجيه كردن بسى خطا و ناهنجار است .
ولى دانشمندان روشن ضمير و دور انديش اسلامى دچار اين گونه شتابزدگيها نشده ، و در اين پيرامون از جمله حركت و سكون زمين يا نظرى ابراز نداشته ، و يا آنكه موافق ظواهر اسلامى آن را متحرك دانستهاند .
در برابر اين قافلهء عظيم آنچنان جهل در اعماق اجتماعات اروپائى ريشه دوانده بود كه دانشمندى مانند « برونورا » ( پيش از هزارهء هجرى ) بجرم اظهار نظريهء حركت زمين تبعيد و پس از شش سال زندان ، وى و كتابهايش را سوزاندند .
سپس « گاليله » ( پس از هزارهء هجرى ) با جرئت و صراحتى بيشتر حركت وضعى و انتقالى زمين را پيش كشيد ، و بدين جهت او را پس از اهانتها و آزارهاى فراوان بزندان افكندند .
نتيجهء اين اختناق نظرى و علمى اين شد كه دانشمندان اروپائى از خوف كنيسهء روميه كشفيات و نظرات علمى خود را ابراز نمىنمودند .
اساس هيئت بطليموس :
بطليموس كتاب مجسطى را يك قرن و نيم قبل از ميلاد تصنيف كرد ، و خلاصهء نظرات هيوى وى اينستكه : زمين كرهايست ساكن كه در مركز عالم جاى دارد ، و سه ربع از سطحش را آب فرا گرفته ، و كرهء هوا بر آن احاطه دارد ، سپس كرهء آتش ، و سپس فلك قمر كه محيط بر كرهء آتش است و ستارهاى بجز قمر در آن وجود ندارد .