گوييم : امّا اوّلًا كه عقول ما احاطهء به حكمتهاى الهى نمىكند و همين كه از خدا و صادقين اولياى او خبر رسيد بايد تصديق كنيم و جدا سؤال كرده نمىشود كه چرا كردى و چرا نكردى .
و امّا ثانياً ، پس مىگوييم : يكى از فوايد آن اين است كه بعد از آنكه ملائكه خبر به انبيا و اوصيا دادند كه چنين و چنان مىشود و اينكه خدا را دو لوح است و محو و اثبات در آن مىشود به واسطهء اعمال عباد از تصدّق و صلهء رحم و دعا و امثال آن ، بندگان خدا راغب مىشوند به اين افعال خير و ترك مىكنند افعال ناخوش را و همين قدر فايده ، فايدهاى است كه از اعظم فوايد است و به اين سبب در روايات وارد شده كه : « ما عُبد اللَّه به مثل البَداء » « 1 » ؛ يعنى : چيزى باعث عبادت خدا نمىشود به مثل بَدا .
و اگر كسى بگويد كه : اگر در لوح محفوظ مقدّر است كه آن عمل خير بشود و عمر زياد شود يا به عكس آن ، پس البتّه آن خواهد شد ، ديگر چه فايده است در رغبت كردن عبد به طاعتى كه موجب زيادتى عمر است و اعراض كردن از معصيتى كه باعث نقصان عمر است ؛ زيرا كه اگر مقدّر است در لوح محفوظ و نوشته شده است كه آن كار را خواهد كرد و عمر زياد خواهد شد ، يا ضدّ آن را ترك خواهد كرد و عمر كم خواهد شد ، آنچنان خواهد بود و ثمرهء آن به عمل مىآيد ، ديگر محتاج به ترغيب نيست و همچنين محتاج به منع نيست ؟ !
گوييم : امّا اوّلًا كه آنچه نوشته شده است در لوح محفوظ ، شايد بر اين وجه نوشته شده باشد كه به واسطهء ترغيب و رغبت مىكند نه مطلقاً ، چنان كه در عبادات و ساير تكاليف ، كه كردن آنها موقوف به امر و طلب الهى است ، پس از حيثيّتى لوح محو و اثبات تقدّم دارد بر لوح محفوظ ، يعنى چون مكلّف دانست كه به سبب اعمال خير عمر او زياد مىشود و به اين سبب رغبت كرد به فعل خير و به عمل آورد و باعث
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 146 ، ح 1 ؛ التوحيد ، ص 331 ، ح 1 ؛ بحارالأنوار ، ج 4 ، ص 107 ، ح 19 ( در همهء مصادر : « بشيء » بدل « به » ) .