سخن بفرمايد و مقرّر سازد كه با او سازگارى كند تا وقتى كه موسم بگذرد ، و طلب او هزار دينار بود .
حضرت ، شهاب را طلبيد و فرمود كه : تو مىدانى حال محمّد را و آن كه از مواليان ماست ، و مىگويد كه تو هزار دينار از او طلب دارى و آن مبلغ ، خرج بَطْن و فَرْج نشده « 1 » و دِينى چند از او پيش مردم مانده و نقصانى چند كرده ، و من مىخواهم كه تو او را حلال كنى .
بعد از آن فرمود كه : شايد تو را گمان چنان باشد كه در عوض طلب تو ، حَسَنات او را به تو خواهند داد ؟ شهاب گفت : ما پيش خود ، چنين مىدانيم . فرمود كه : خداى تعالى ، كريمتر و عادلتر از آن است كه بنده به او تقرّب جويد و در شبِ سرما برخيزد و روزِ گرما روزه بدارد يا طواف خانه به جا آورد و بعد از آن ، خداى تعالى ، آن حسنات را بگيرد و به تو دهد ؛ و ليكن فضل الهى بسيار است و از فضل خود ، عوض به مؤمن مىدهد . پس شهاب گفت : من ، آن را به او « 2 » حلال كردم . « 3 »
هامش
( 1 ) . خرج بَطْن و فَرْج نشده : يعنى صرف خوراك و خوشگذرانى نشده است .
( 2 ) . ب : - « به او » .
( 3 ) . همان ، ص 36 ، ح 2 .