حِلماند كه كينه از سينهء ايشان بيرون رفته ، و عاقلى چندند كه حِقد و غضب ، از ايشان زايل شده . نه از ايشان كسى را ترسى هست ، و نه اميد حمايت و دفع مضرّتى . پشت زمين را به زير زمين بدل كردهاند ، و فراخى را به تنگى ، و اهلى را به غربت ، و روشنى را به تاريكى و ظلمت معاوضه نمودهاند ، و « 1 » به نوعى كه به دنيا آمده بودند ، پاىبرهنه و عريان ، بيرون رفتند و از دنيا كوچ كرده ، با اعمال خود به خانهاى رفتند كه هميشه باقى و زندگىاش دائمى است ، چنانچه حق - سبحانه و تعالى - فرموده :
« كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ »
« 2 » . « 3 » و امّا وصف بعضى از نعمتهاى جنّت ؛ پس روايت كرده است محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام كه فرمود : از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله سؤال كردند از قول تعالى كه فرموده :
« يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً »
. « 4 » و ترجمهء ظاهرش اين است كه : روزى كه ما جمع مىكنيم پرهيزگاران را در حالتى كه متوجّه رحمت و كرامت الهىاند ، مانند مهمانى كه بر كسى وارد شود يا كسى كه به جهت مطلبى پيش بزرگى آيد .
حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله حضرت امير المؤمنين عليه السلام را مخاطب ساخته ، فرمود كه : يا على ! مراد از « وَفْد » كه خداى تعالى فرموده ، سواراناند و غير سوار را وَفْد نمىگويند ، و آنها جماعتى هستند كه در دنيا از مخالفت الهى حذر مىكردهاند . پس خداى تعالى ، ايشان را دوست داشته و به كرامت خود ، مخصوص ساخته و اعمال ايشان را پسنديده و ايشان را متّقى نام كرده .
بعد از آن فرمود : يا على ! به حقّ آن كس كه دانه را شكافته و آدمى را خلق كرده كه متّقيان از قبرهاى خود بيرون مىآيند و ملائكه ، استقبالِ ايشان مىكنند و با ناقههايى كه خداى تعالى براى جمعى كه ايشان را عزيز ساخته ، مقرّر فرموده و جهاز آن ناقهها از طلاست كه با ياقوت و مرواريد ، مزيّن و مرصّع كردهاند ، و جُلهاى آن شتران ، از استَبْرَق و سُندُس است ، و مهار آن شتران ، بافتهء ارغوان است . پس به سرعت و زودى ، ايشان را به صحراى محشر حاضر مىسازند و با هر يك از متّقيان ، هزار فرشته پيش رود و دست راست و دست چپ همراهاند كه به اعزاز و احترام ، ايشان را مىآورند تا به درِ بزرگ بهشت مىرسانند .
و بر در بهشت ، درختى است كه در « 5 » زير سايهء يك برگ آن درخت ، هزار كس جا مىگيرند و در
هامش
( 1 ) . الف : - « و » .
( 2 ) . سورهء انبيا ، آيهء 104 .
( 3 ) . نهج البلاغة ، ج 1 ، ص 216 - 220 ، خطبهء 111 .
( 4 ) . سورهء مريم ، آيهء 85 .
( 5 ) . ج : « بر » .