رفاهيتى نباريده كه از پىِ آن از ابر بلا و مصيبتى ، قطرات پى در پى بر او نريخته باشد « 1 » . و لايق و مناسب حال دنيا آن است كه اگر صباح ، در مقام مددكارىِ كسى باشد ، آخرِ روز متغيّر شود ، و اگر يكطرفش گوارا و شيرين باشد ، طرف ديگرش تلخ و كُشنده باشد . هيچ كس از لذّت دنيا به راحتى نمىرسد كه از مشقّت بلاها بر دوش او بارى نگذارد ، و هيچ شامى در زير بار امنيت و رفاهيتى به سر نمىبرد كه صاحبش بر سر - كه محلّ افتادن و موضع ترس است - ، جاى نداشته باشد .
كار دنيا ، گول و فريب مردم است و آنچه در دنيا هست ، همه فريب است و سرنوشت دنيا ، فناست و هر كه در اوست ، فانى است و خير وخوبى در هيچ چيز از توشههاى دنيا نيست به غير از تقوا و پرهيز از مخالفت الهى . كسى كه از دنيا كمتر بر مىدارد ، بسيار برداشته از چيزى كه موجب امنيت و رفاهيت اوست ، و كسى كه از دنيا ، بسيار بر مىدارد ، بسيار برداشته از چيزى كه باعث هلاك اوست و به اندكْزمانى از دستش بيرون مىرود . چه بسيار كسى كه اعتماد بر دنيا داشته و دنيا ، او را به بليّه مبتلا ساخته « 2 » . چه بسيار كسى كه خاطرش از دنيا جمع بوده ، دنيا او را به سر در آورده ؛ و چه بزرگان كه دنيا ، ايشان را حقير ساخته و [ چه بسيار ] صاحبان نخوت كه خوار و ذليلشان كرده « 3 » .
سلطنت و پادشاهى دنيا ، هر روز در دست كسى است و عيش دنيا ، از كدورتْ خالى نيست و آب شيرين دنيا ، شور است و طعام شيرينش تلخ است و خورشهاى دنيا ، زَهرى چند است كُشنده .
و اسباب دنيا ، ريسمانى چند است پوسيده . زندهء دنيا ، مهيّاى مُردن است ، و تنْدرست دنيا ، آمادهء بيمارى است . مُلك دنيا در معرض زوال ، و عزيزش مغلوب ، و صاحب جمعش منكوب است ، و كسى كه پناه به دنيا بَرَد ، بىيار و مددكار است . آيا شما ساكن نيستيد در خانههاى جمعى كه پيش از شما بودند و عمر ايشان ، درازتر از عمرهاى شما بود ؟ و اثرها كه از ايشان مانده ، پايندهتر است ، و امَل و آرزوهاى ايشان ، دور تر و عدد ايشان ، بيشتر و لشكر ايشان ، مجتمعتر بود .
و بندگى دنيا را به چه نوع كردند و دنيا را بر آخرت ، اختيار كردند ، چه نوع اختياركردنى . و بعد از
هامش
( 1 ) . الف : - « باشد » .
( 2 ) . الف و ب : - « چه بسيار كسى كه اعتماد بر دنيا داشته و دنيا ، او را به بليّه مبتلا ساخته » .
( 3 ) . الف : « ساخته » .