او ، پس اگر مقدور او مىبود مىكرد ، پس تدبير را به ايشان واگذاشته و به اين اعتبار ، معتزله را قَدَريّه و مفوّضه نيز مىنامند .
و در كتاب توحيد ابن بابويه در « بَابُ الْقَضَاءِ وَالْقَدَرِ » مروى است از امام جعفر صادق عليه السلام كه گفته : به درستى كه قدريه ، مجوس اين امتاند و ايشان جمعىاند كه اراده كردهاند كه حفظ عدالت الله تعالى كنند ، پس بيرون كردهاند الله تعالى راى از سلطنت ربوبيت . « 1 »
پس حاصلِ ردّ ، اين است كه : در مملكت او فعلى بى تدبير او نمىشود ، بلكه چهار قسم تدبير از اللَّه تعالى تا نشود فعل از بنده سر نمىزند به قدرت و اختيار . و اگر يكى از آن چهار تدبير نباشد ، بنده اختيار ترك آن فعل خواهد كرد .
و مراد به إِذْن ( به كسر همزه و سكون ذال با نقطه ) ترك احداثِ اللَّه تعالى ، مانع عقلى از فعل بنده است در وقت آن فعل با وجود قدرت او بر آن احداث . و مراد به مانع عقلى ، چيزى است كه بيرون برد بنده را از قدرت . و قيد عقلى ، براى احتراز از ترك احداثِ مانع علمى است كه در چهار صفت سابق ، معتبر است . و اثبات اذن در خصال سبع ، براى ردّ بر معتزلهء قدريّه است و ايشان را مفوّضه نيز مىنامند ؛ چون قائلاند به اين كه بنده مستقلّ است در قدرت بر فعل و ترك خود ، بنابر اين كه قدرت بنده را كه مناط تكليف و ثواب و عقاب است قبل از وقت فعل و ترك ، واقع مىشمرند .
و اكثر ايشان مىگويند كه : در وقت فعل و ترك ، قدرت بر طرف مىشود . و اقلّ ايشان مىگويند كه : بر طرف نمىشود ، ليك فعل يا ترك به آن صادر نمىشود ، بلكه به قدرت سابقه بر آن وقت صادر مىشود ، پس قائلاند به اين كه اللَّه تعالى قادر نيست بر اين كه در وقت فعل و ترك ، مانع عقلى از آن فعل يا ترك احداث كند ، و الّا در سابق بر آن وقت ، قدرت مناط تكليف و ثواب و عقاب نخواهد بود .
و جوابِ ايشان چنانچه ابن بابويه در كتاب خود در توحيد روايت كرده از امام
هامش
( 1 ) . نصّ روايت اين چنين است : « إنّ القدريّة مَجُوس هذه الامّة ، وهم الذين أرادوا أن يصفوا اللَّه بعدله ، فأخرجوه من سلطانه » . التوحيد ، ص 382 ، ح 29 .