تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
معرفت اكتسابى مانند جهل است . لَايُحَدُّ ( به حاء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه ، به صيغهء مضارع غايبِ مجهولِ باب « نَصَرَ » - ناظر است به :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » .
الْمَحْدُود : محصور به مقدارى معيّن كه از آن تجاوز نكرده باشد ، پس يك سطح يا چند سطح احاطه به آن كرده باشد و در اين ، اشارت است به اين كه هر چه غيرِ اللَّه تعالى است محدود است ، پس تجرّد نفوس و عقول ، نامعقول است . لَايُحَسُّ ( به حاء بى نقطه و تشديد سين بى نقطه ، به صيغهء مضارع غايبِ معلومِ باب « نَصَرَ » - ناظر است به « السَّمِيعُ » . الْحِسّ ( به فتح حاء ) : گوش به آواز انداختن تا خوب شنيده شود . لَايُجَسُّ ( به جيم و تشديد سين بى نقطه ، به صيغهء مضارع غايبِ معلومِ باب « نَصَرَ » ) ناظر است به « الْبَصِيرُ » . الْجَسّ ( به فتح جيم ) : چشم به چيزى دوختن تا خوب ديده شود ؛ صاحب قاموس گفته : « جسه بعينه : أحد النظر إليه ليستثبت » « 1 » . الْحَوَاسّ ( به حاء بى نقطه و به جيم و تشديد سين بى نقطه ) : سمع وبَصَر و شَمّ و ذوق و لمس . « لَا » در وَلَا جِسْمٌ تا آخر ، براى نفىِ جنس است . يعنى : روايت است از على بن ابى حمزه گفت كه : گفتم امام جعفر صادق عليه السلام را كه : شنيدم از هشام بن حكم ، نقل مىكرد از شما كه : اللَّه تعالى جسمِ ميان پرِ نورانى است ، شناختن او به عنوان ضرورت است ، بخشش مىكند اللَّه تعالى به آن بر اوليائى كه مىخواهد از جملهء مخلوقين خود . پس امام عليه السلام گفت كه : اى تنزيه كسى كه ، نمىداند كسى كه چگونه است خصوصيّت ذات او مگر خودش ؛ به معنى اين كه معرفت او به اسم جامدِ محضْ كسى را ممكن نيست ، هر چند كه پيغمبر باشد ؛ چه جاى ديگران نيست مانند آن قسمْ كسى هيچ چيز و اوست و بس شنواى هر آوازِ بيناى هر چيز .
هامش
( 1 ) . القاموس المحيط ، ج 2 ، ص 204 ( جسس ) .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 211 | محمد حسين الدرايتي / ملا خليل بن غازي القزويني / حميد احمدى جلفايى