فرمود : تا بيست مرغ آوريد و گفت : هر مريدى يكى را برداريد و جايى كه كس شما را نبيند بكشيد و بياوريد ، همه برفتند و بكشتند و باز آمدند ، الّا آن مريد كه مرغ زنده بياورد .
شيخ پرسيد : چرا نكشتى ؟ گفت : از آن كه شيخ فرموده بود كه جايى بايد كه كس نبيند و من هرجا كه مىرفتم حق تعالى مىديد . جنيد گفت : ديديد كه فهم او چگونه است و از آن ديگران چگونه ؟ ! همه استغفار كردند « 1 » .
83 - صحبت كسى طلب كه . . .
شيخ كبير ابو عبداللّه محمّد بن الخفيف گفته :
يكبار شنيدم كه در مصر پيرى و جوانى به مراقبت نشستهاند بر دوام ، آنجا رفتم دو شخص را ديدم روى به قبله كرده سهبار سلام كردم ، جواب ندادند ؛ گفتم : به خداى بر شما كه سلام مرا جواب دهيد .
آن جوان سر برآورد و گفت : يابن خفيف ! دنيا اندك است و از اين اندك اندكى مانده است ، از اين اندك نصيب بسيار بستان . يابن خفيف ! مگر فارغى كه به سلام ما مىپردازى .
اين بگفت و سر فرود برد و من گرسنه و تشنه بودم ، گرسنگى را فراموش كردم ، توقف كردم و با ايشان نماز پيشين گزاردم و نماز ديگر گزاردم و گفتم : مرا پندى ده . گفت : يابن خفيف ! ما اهل مصيبتيم ، ما را زبان پند نبود ، كسى بايد كه اصحاب مصيبت را پند دهد .
سه روز آنجا بودم با خود گفتم : چه سوگند دهم تا مرا پندى دهند . آن جوان سربرآورد و گفت : صحبت كسى طلب ، كه ديدن او تو را از خداى ياد دهد و هيبت او بر دل تو افتد و تو را به زبان فعل پند دهد نه به زبان گفتار « 2 » ! !
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 2 / 187 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 2 / 187 .