مردم مشغول خريد و فروشند ، پس به شدّت گريست ، سپس گفت : اى بندگان دنيا و عملههاى دنياپرستان ، روز خود را كه به خريد و فروش تمام مىكنيد و شب را در رختخواب به صبح مىرسانيد و در خلال اين امور از آخرت غافل هستيد ، پس چه وقت براى آخرت زاد و توشه برمىداريد و كى به فكر معاد مىافتيد ؟ !
هست اين دنيا چَه و عمرت رسن * روز و شب هستند موشان بىسخن
رشتهء عمر تو را ليل و نهار * پاره سازد لحظه لحظه تار تار
اژدها قبر است بُگشوده دهان * منتظر تا پاره گردد ريسمان
مرگ باشد شير مست پر غرور * تا كشد جان تو را از تن به زور
مال دنيا انگبين و اهل آن * جمله زنبورند نى بل برغمان
از پى اين شهد زهرآلوده چند * در جدل با ريش مالان اى لوند
شهد نبود زهر جانفرساست اين * نوش نبود نيش درد افزاست اين
مهر تابان نيستند اين دوستان * دشمنانند اى برادر دشمنان
زاهل دنيا تا توانى اى عزيز * مىگريز و مىگريز و مىگريز « 1 »
80 - بيان حال غافلان به صورت تمثيل
مرحوم ملا احمد نراقى در اشعارى پر محتوا با بيان تمثيلى ، حال غافلان را بيان مىكند كه مضمون اشعار به اين صورت است :
اى غافل بىخبر ! داستان بىخبرى و غفلت داستان آن مردى را مىماند كه در بيابانى هولناك شير درنده مستى به او حمله برد .
آرى ، كسى كه از خدا و حق دور بماند در بيابان زندگى با صد خطر روبرو مىشود .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 2 / 181 .