روح كن كه خدا براى زن و فرزند من از من بهتر است « 1 » !
57 - او صاحبخانه را خواست
همچنين در آن تفسير آمده است :
يكى از اولياى خدا براى انجام فريضهء حج عازم سفر شد طفل ده يا دوازده سالهاش گفت : كجا مىروى ؟ گفت : بيت اللّه ، طفل در عالم كودكى تصوّر كرد هركس بيت را ببيند صاحب آن را نيز خواهد ديد ، روى شوق و عشق به پدر گفت : چرا مرا با خود نمىبرى ؟
پدر گفت : زمان حجِّ تو نرسيده است . طفل به شدت گريست و با اصرار از پدر خواست تا او را همراه خود ببرد .
سرانجام پدر پذيرفت و او را با خود همراه كرد . چون به ميقات رسيدند مُحْرم شدند و سپس به سوى كعبه حركت كردند ، هنگام ورود به مسجد الحرام طفل ، نالهء جانسوزى كرد و جان داد ، پدر به سوگ او نشست و فرياد مىزد : آه كودكم كجا رفت ، ناگهان از گوشهء خانه خدا ندايى شنيد كه گفت : تو خانه خواستى خانه را يافتى او صاحب خانه خواست صاحب خانه را يافت « 2 » .
58 - گرسنگى شقيق بلخى
نوشتهاند :
« شقيق بلخى » سه روز بىغذا ماند ، پس از سه روز در حالى كه از زيادى عبادت و گرسنگى ، ضعف گرفته بود ، دست به درگاه حق برداشت و عرضه داشت : « اطْعَمَنِى » خدايا ! گرسنهام غذايم بده .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 1 / 366 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 1 / 367 .