توأم با ياد خدا بود ، وقتى كسى به آن جناب وارد مىشد و آن حضرت در حال نماز بود ، نمازش را خفيف كرده و زود تمام مىكرد و به وارد مىفرمود : تو را نياز و حاجتى است ؟
اگر حاجتمند بود ، حاجتش را روا مىكرد و دوباره به نماز برمىگشت .
به هر واردى احترام مىگذاشت تا جايى كه عبا يا ردا يا لباسش را براى نشستن وارد پهن مىكرد ، مجلسش براى همه يكسان بود ، در حدى كه كسى تصور مىكرد از طرف آن جناب بيشترين احترام و اكرام به او شده ، مجلس او مجلس حيا و تواضع و امانت بود ، مردم را با كنيه و لقب صدا مىكرد و هرگز نسبت به كسى بىاحترامى روا نداشت ، از خشم مبرّا و نسبت به مقصر سريع الرضا بود ، رقّت قلبش را نسبت به مردم كسى نداشت ، بهترين و با منفعتترين مردم براى مردم بود ، هرگاه از جاى خود برمىخاست مىگفت :
سُبْحانَكَ اللّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ ، اشْهَدُ انْ لاالهَ الّا انْتَ اسْتَغْفِرُكَ وَاتُوبُ الَيْكَ .
منزهى تو و سزاوار ستايشى اى خدا ، شهادت مىدهم كه غير از تو خدايى نيست ، طلب آمرزش دارم از تو و به سوى تو توبه و بازگشت مىكنم .
مىفرمود : اين دعا را امين وحى به من تعليم داد .
فصيحترين و بليغترين مردم روزگار بود ، تا جايى كه نوشتهاند :
اهل بهشت به زبان او سخن مىگويند .
كلامش كوتاه و پر مغز و پر معنى بود و هر چه مىخواست بگويد در همان كلام مختصر مىگنجاند ، بدون نياز سخن نمىگفت و ابتداى به كلام نداشت ، هرگز بد نگفت و در رضا و غضب از حق گويى تجاوز نكرد .
آن حضرت نسبت به پروردگارش با خشيتترين و با تقواترين و داناترين و در طاعت و صبر بر عبادت قوىترين و در عشق به رب عاشقترين و در زهد از غير دوست زاهدترين مردم بود .
در تمام عمرش به جنگ ابتدا نكرد ، ولى در هر ميدانى كه براى رزم قدم گذاشت سر
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 518
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٥١٨