او سخىترين مردم روزگار بود ، چون به خانه مىآمد درهم و دينارى نزد او نمانده بود ، اگر شب ميرسيد و درهمى نزد او مانده بود ، به خانه نمىرفت تا آن را در جايى كه خدا مىخواست بپردازد .
پارگى كفشش را وصله مىزد ، لباسش را مىدوخت ، در كار و برنامهء خانه به زن و فرزند كمك مىكرد ، كسى در تمام روزگار باحياتر از او نبود ، چشم به صورت كسى نمىدوخت ، دعوت آزاد و بنده را قبول مىكرد ، هديهء مردم را گرچه جرعهاى شير بود مىپذيرفت و ميل مىكرد و به نيكوترين صورت تلافى مىفرمود ، از مال صدقه مصرف نمىكرد و از اجابت دعوت مسكين و كنيز تكبّر نداشت .
براى خدا به خشم مىآمد ولى در تمام عمرش براى يك بار به خاطر خودش خشمگين نشد ، بر حقّ پافشارى داشت اگر چه به ضرر خود و يارانش تمام مىشد ، بسيار اتّفاق افتاد كه در سختىها و تنهايىها از طرف مشركان پيشنهاد يارى و كمك به او شد ولى نپذيرفت ، گاهى از شدّت گرسنگى و نيافتن خوراك سنگ به شكم مبارك مىبست و هرگز خم به ابرو نمىآورد ، اگر چيزى از حلال مىيافت مىخورد و گرنه صبر و حوصله مىكرد ، از حلال خدا بدون علت پرهيز نمىكرد ، خوراكش يا خرماى تنها يا شير ، يا نان جو يا شيرينى يا عسل بود و اگر مدتى هيچ كدام از آنها را نمىيافت فقط خدا را عاشقانه شكر مىكرد ! !
دعوت براى وليمهء ولادت يا عروسى ، يا خانه ، يا سفر را قبول مىكرد ، به تشييع جنازه حاضر مىشد و بدون پاسدار در بين مردم رفت و آمد داشت و در اين زمينه از دشمنانش هراسى به خود راه نمىداد ، متواضعتر از او كسى نبود ، بدون كبر با مردم نشست و برخاست داشت ، خوش رفتار بود و از چهرهء پاكش صفا و صميميت و خوبى مىباريد .
چيزى از امور دنيا وى را دستپاچه و مضطرب و هولناك نمىكرد ، از لباس حلال آنچه مىيافت مىپوشيد ، مركب سوارى براى او تفاوت نداشت كه چه باشد ، استر يا اسب يا الاغ ، هر كدام را مىيافت سوار مىشد .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 516
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٥١٦