بر سر سفرهء آنان بود به تكذيب آيات حق و واقعيتها برخاسته و راه اسراف و تبذير و ظلم و فساد و جرم پيش گرفتند و خيال نمىكردند كه بر اثر آن همه جنايت ، روزى به دست انتقام مالك ارض و سما بيفتند و دماغ آنان با رسيدن عذاب سخت الهى به خاك مذلّت ماليده شود ! ! « 1 »
397 - بينا دل نابينا
در اينجا لازم است از بينادلى كه دو چشم خود را در جبههء حق عليه باطل از دست داده بود و در عين نابينايى ظاهر ، به دفاع از حق تا لحظات آخر عمر ادامه مىداد و يك لحظهاش از هزاران چشمدار بىتوجه برتر بود ياد شود .
او عبداللّه عفيف آن مرد عاشق و فرزانه و آن مجاهد بزرگوار و كريم است كه فيض محضر رسول اكرم صلى الله عليه و آله را يافته بود .
پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله هماره با على مرتضى عليه السلام بود تا جايى كه در راه حمايت از حق يك چشمش را در جمل و ديدهء ديگرش را در صفين از دست داد .
او با دل نورانى و روشنش شب و روز در كوفه به عبادت خدا مشغول بود و از اين كه به خاطر نابينايى نتوانست براى يارى حضرت سيدالشهدا در كربلا حاضر شود سخت ناراحت بود ، ولى عاقبت در راه امام مظلومان و سرور شهيدان شهيد شد و نام مبارك خود را جاودانه كرد .
چگونگى شهادتش بدين قرار است : پس از شهادت امام و اسارت اهل بيت عليهم السلام روزى به عادت هميشگىاش براى عبادت به مسجد كوفه آمد ، در اين وقت احساس كرد گروهى وارد مسجد شدند . آن گاه پسر زياد آن جرثومه آلودگى به منبر رفت و در كمال بىشرمى
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 9 / 285 .