اى خدا ! آمدم مرا از خود مران كه درى ديگر جز اين نمىشناسم ، اين بگفت و چشم بر هم گذاشت ، تا از هر چه غير اوست ، چشم پوشيده باشد و تنها به وجه او نظر داشته باشد .
آرى ، حنظله تازه داماد كه با اين اشتياق به جانب شهادت شتافته بود ، بالاخره به آرزوى خودش رسيد و خواب تازه عروس او به حقيقت پيوست .
در اين حال نبى اسلام صلى الله عليه و آله به ديدار جنازهء پاك شهدا شتافت ، پس از عبور از جلوى چند نفر چشمش به حنظله افتاد ، نگاهى بر او انداخته مدتى بر بدن خونين آن جوان رشيد خيره شد ، پس از آن رو به طرف مؤمنان كه در اطراف حلقه زده بودند كرده فرمود :
اين همان جوانى است كه ديشب عروسى كرد و از بستر زفاف مستقيماً به ميدان جنگ شتافت و امروز او را در اين حال مىبينيد ، اين جوان از شدت ورع و تقوا ، مدتها در تب و تاب و التهاب گذراند كه مبادا با بدن غسل نكرده كشته شود ، اما اكنون ديدم كه ملائكه بين زمين و آسمان او را غسل مىدهند ! !
در اين وقت نجمه كه او هم مانند اهل مدينه مىخواست خبرى از محبوب خود بگيرد جلو رسيد و چون بدن خونين آن شهيد عزيز را نگريست ، زانويش تاب مقاومت نياورد ، به زمين نشست و نگاهى به روى او افكند و در حالى كه مىگريست گفت :
اى حنظله ! محبوب من ! خدا تو را بيامرزد ، چه خوب شجاعانه جان سپردى ، چه ايمان بزرگى از خود نشان دادى .
گويى مرگ را چون هدف روشنى در مقابل خود مىديدى و رقصكنان به سوى آن شتافتى .
اى نجمه به فداى تو باد ، برو كه سعادتمند رفتى ، ولى فراموش نكن كه به من وعده كردى كه در آن دنيا مرا از ياد نبرى و همانطور كه حين وداع با تو گفتم ، دعا كن كه من هم به زودى به دنبال تو بيايم تا جشن عروسى خود را آنجا يعنى در عالم پاك و بىآلايش
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 367
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٦٧