تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
رسيد و رئيس منافقان هم با فراريان از جنگ ، راه مدينه را پيش گرفت . خوب بعد چه شد ؟ ديگر چه مىخواهى بشود ، به قدرى مؤمنان و مجاهدان الهى ، اين گروه پست و منافق ترسو را ، مسخره كردند كه رسول اسلام صلى الله عليه و آله فرمود : بس است . خداوند اجر نيكوكاران را بهتر مىداند و از حال كسانى كه از زير بار وظيفه ، شانه خالى مىكنند بهتر مىداند و اين‌ها خيال مىكنند با فرار از جنگ در امن خواهند بود ولى از راه سعادت برگشته ، به سوى تاريكى مىروند . اى برادر اسلامى ! گفتى كه اكنون ارتش اسلام در شمال شهر خيمه زده‌اند ، چه وقت حركت خواهند كرد ؟ اين طور مذاكره شده كه قبل از سحر حركت كنند ، بنا بر اين جز چند دقيقه وقت نيست ، بايد هر چه زودتر حركت كرد ، مبادا عقب بمانيم . مردى كه اين گونه با حنظله صحبت كرد با عجله خداحافظى نمود و دوان دوان به سوى جبهه حركت كرد . حنظله حالتى پيدا كرد كه قلم از شرح آن عاجز است ، او مانند مرغ سركنده كه در ميان خون خود دست و پا مىزند به جوش و خروش افتاد ! نمىگويم كه ترديد داشت آيا بماند يا به جنگ برود ؟ خير ، تصميم خود را از همان لحظهء اول گرفته بود ، از همان ساعتى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله اجازه گرفت ، لحظه‌اى ترديد به او دست نداد اما اكنون اضطرابش از دو چيز است : اولًا فرصت از دست مىرود و چون چند دقيقه ديگر ، قشون حركت مىكند ، ممكن است عقب بماند و هرگز به فيض عظيم همراهى با ارتش اسلام نرسد . از جانب ديگر بدنش با يك عمل حيوانى مشروع كثيف شده و احتياج به غسل دارد ، چگونه غسل نكرده به جنگ برود ؟ نماز خود را چگونه بخواند ؟ اگر هم تيمّم كند ، اما
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 356 | شيخ حسين انصاريان