بالاخره تصميم اهل مكه براى جنگ با مسلمانان در تمام شهر مدينه پيچيد و اين همان چيزى بود كه مردم مؤمن مدتها انتظارش را مىكشيدند .
شكستى كه كفار در جنگ بدر خورده بودند ، نه تنها حسّ حماسى آنها را جريحه دار ساخته بود ، بلكه راه كاروان و تجارت را بر آنها بسته ، از اين طريق ضربههاى مادى غير قابل جبرانى به آنها وارد مىآمد .
آنها مىخواستند با شروع يك جنگ جديد ، از كشتگان خود در بدر انتقام كشيده و منافع بازرگانى خويش را تأمين كنند و در اثر تطميع و وعدهء غنايم بسيار ، عدهء كثيرى از بدويان را كه مدتها بود در اثر اشعار شاعرانى چون كعب بن اشرف تحريك شده بودند با خود همراه نمودند .
نيمهء شوال فرا رسيد ، روزى به اهالى مدينه خبر دادند كه عدهء كثيرى مركب از سه هزار نفر مسلح با تجهيزات كامل به سرپرستى ابوسفيان به سوى مدينه مىآيند و چيزى به مدينه راه ندارند .
در ميان اين عده مردان شجاعى بودند كه حس انتقامجويى آنها را همچون درنده كرده بود ، از قبيل صفوان پسر اميه و عكرمه پسر ابو جهل كه از گذشتگان كفار در بدر بودند ، به علاوه عدهاى زن براى تحريك و تشويق سربازان به سرپرستى هند زن ابوسفيان با ارتش كفر پيش مىآمدند .
مؤمنان كه در اثر فتح بدر تشويق به مبارزه شده و تعليمات اسلام آنها را تشنهء شهادت كرده بود ، به قدرى از خود اشتياق و تمايل نشان دادند كه حضرت به درخواست آنان براى كشاندن جنگ به بيرون مدينه پاسخ مثبت دادند ، گرچه خود حضرت از نظر نظامى صلاح را در اين مىدانستند كه تمام دروازههاى مدينه را بسته ، دشمن را از محاصرهء شهر خسته كنند و نوميدانه آنان را به پراكندگى بكشند و از اين طريق به آنان ضربهء كارى بزنند .
در همين حال كه آمد و رفت و تكاپو به خاطر اين اتفاق بزرگ در مدينه جارى بود ، در
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 350
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٥٠