تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
مأموران تجسّس به وقت صبح گذرشان به مدرسه مىافتد ، احتمال بودن دختر را در آنجا نمىدادند ، ولى دختر از حجره بيرون آمد ، چون او را يافتند با صاحب حجره به عالى قاپو منتقل كردند . عباس صفوى از محمد باقر سؤال مىكند كه شب گذشته در برخورد با اين چهرهء زيبا چه كردى ؟ انگشتان سوخته را نشان مىدهد ، از طرفى خبر سلامت دختر را از اهل حرم مىگيرد ، چون از سلامت فرزندش مطلع مىشود ، بسيار خوشحال مىشود ، به دختر پيشنهاد ازدواج با آن طلبه را مىدهد ، دختر از شدت پاكى آن جوانمرد بهت زده بود ، قبول مىكند ، بزرگان را مىخوانند و عقد دختر را براى طلبهء فقير مازندرانى مىبندند و از آن به بعد است كه او مشهور به مير داماد مىشود و چيزى نمىگذرد كه اعلم علماى عصر گشته و شاگردانى بس بزرگ هم چون ملا صدراى شيرازى تربيت مىكند ! « 1 »

354 - زود بركنارى رفت و بنشست

نقل كرده‌اند از ابوذر غفارى رحمه الله كه : او وقتى شتر خود را آب مىداد بر كنار حوض ، كسى ديگر خواست كه شتر خود را آب دهد و صبر نكرد تا او فارغ شود و شتر خود را بر سر شتر او راند و حوض بشكست ! ابوذر رضى الله عنه از آن در خشم شد ، زود بركنارى رفت و بنشست و بعد از آن به پشت باز خفت تا از وى پرسيدند : چرا چنين كردى ؟ گفت : رسول صلى الله عليه و آله ما را چنين فرموده است كه چون شخص در خشم شود بايد كه بنشيند اگر خشم وى باز نشست والّا بايد كه به پشت بازخسبد تا خشم وى بازنشيند « 2 » .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 8 / 261 . ( 2 ) - عرفان اسلامى : 8 / 274 .