اگر نبود در وجود ما ، مگر دوستى آنچه كه خدا و رسول دشمن داشته و بزرگ شمردن آن را كه خدا و رسول كوچك شمرده ، همين مقدار براى سركشى از خدا و مخالفت فرمان او بس بود .
پيامبر صلى الله عليه و آله ، به روى زمين طعام مىخورد و مانند بنده مىنشست و به دست خود پارگى كفشش را دوخته و جامهاش را وصله مىكرد و بر خر برهنه سوار مىشد و ديگرى را هم سوار مىكرد .
بر در خانهاش پردهاى كه در آن نقشهاى نقش شده آويخته بود ، پس به يكى از زنهايش فرمود : اين پرده را از نظر من پنهان كن ؛ زيرا وقتى به آن چشم مىاندازم دنيا و آرايشهاى آن را به ياد مىآورم ، پس از روى دل از دنيا دورى گزيده ، ياد آن را از خود دور مىساخت و دوست داشت كه آرايش آن از جلوى چشمش پنهان باشد ، تا از آن جامه زيبا فرا نگرفته باور نكند كه آنجا جاى آرميدن است و اميدوارى و درنگ كردن در آنجا را نداشته باشد ، پس علاقه و بستگى به اين دنياى از دست رفتنى را از خود بيرون و از دل دور كرده و آرايشهاى آن را از جلوى چشم پنهان گردانيد و چنين است كسى كه چيزى را دشمن مىدارد و بدش مىآيد ، به آن چشم اندازد و نام آن در حضورش برده شود ! !
زهد ، مورث معنويت ، آزادگى و ايثار و خصايل ديگر انسانى و الهى است ، زاهد به حقيقت اهل معناست و از قيد تعلقات مادى و شيطانى با تمام وجود آزاد است و پيش انداختن محرومان و مستمندان و دردمندان را نسبت به خودش ، كار بسيار آسانى است .
شدت زهد پيامبر صلى الله عليه و آله و حضرت على و خاندانش و ائمهء طاهرين عليهم السلام و پس از آنان ياران و اصحاب خالص آن بزرگواران چيزى نيست كه نياز به شرح داشته باشد « 1 » .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 8 / 145 .