و اگر خواهى از داود سخن به ميان آر كه داراى مزامير و زبور بود و خوانندهء اهل بهشت است ، به دست خود از ليف خرما زنبيلها مىبافت و به همنشينان خود مىگفت : كدامتان در فروختن اين زنبيلها به من كمك مىكنيد ، از بهاى فروش آنها خوراكش يك عدد نان جو بود .
و اگر خواهى داستان زندگى عيسى بن مريم عليه السلام را به ميان آر كه سنگ را زير سر خود بالش قرار مىداد و جامهء زبر مىپوشيد و طعام خشن مىخورد و خورش او گرسنگى بود و چراغ شب او ماه بود و سايهبان او در زمستان جايى بود كه آفتاب مىتابيد يا فرو مىرفت و ميوه و سبزى خوشبوى او گياهى بود كه زمين براى چهارپايان مىرويانيد ، نه زنى داشت كه او را به فتنه و تباهكارى افكند و نه فرزندى كه او را اندوهگين سازد و نه دارايى كه او را از توجه به حق برگرداند و نه طمعى كه او را خوار كند ، مركب او دو پايش بود و خدمتكار او دو دستش .
بيا و در مسئلهء زهد به پيامبر خود كه از همه نيكوتر و پاكيزهتر است ، اقتدا نموده ، از آن بزرگوار پيروى كن ؛ زيرا آن حضرت براى كسىكه بخواهد پيروى كند ، سزاوار پيروى كردن است و انتساب شايستهء اوست براى كسىكه بخواهد به او نسبت داشته باشد و محبوبترين بندگان نزد خداوند كسى است كه پيرو پيغمبر خود بوده و دنبال نشانهء او برود .
لقمهء دنيا را زيادتر از آنچه لازم نداشت نمىخورد ، به دنيا به هيچ عنوان دل نبسته بود ، از جهت پهلو لاغرتر و از جهت شكم گرسنهترين اهل دنيا بود .
دنيا ، با همه محتوياتش به او پيشنهاد شد ، از قبول آن امتناع كرد ، دانست خداوند مهربان از باب مصلحت انسان ، علاقه و دل بستن به دنيا را دشمن داشته ، او هم به پيروى از مولايش علاقه به دنيا را دشمن مىداشت . و مىدانست حق تعالى دنيا را خوار دانسته او هم خوار مىدانست و آن را كوچك قرار داده ، او هم كوچك شمرد .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 329
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٢٩