تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
روزى از يك مهمانى برمىگشتم ، ذره‌اى از غذا در لابه لاى دندانم مرا رنج مىداد ، از حصير خرما فروشى كه روى سكوى درب صحن امام حسين عليه السلام جاى داشت به اندازهء يك خلال برداشتم ، دندان خود را پاك كرده ، سپس خلال را به زمين انداختم ، صاحب حصير حاضر نبود كه از او حلاليت بطلبم ، از مسئله غافل ماندم تا از دنيا رفتم ، اكنون ناراحت آن خلال هستم ، از آن خرما فروش جهت من رضايت بگير تا با رضايت او از رنج و سوز رهايى يابم « 1 » .

290 - او لايق ديدار حجت خدا نيست

در كتاب « الواعظ » نوشتهء عالم بافضيلت حاج شيخ محمّد على ربانى اصفهانى كه در چند جلد تدوين شده و محصولى از آيات قرآن و روايات است ، خواندم : دو نفر تصميم قطعى گرفتند خود را براى ديدن ولىّ زمان امام دوازدهم آماده كنند ، به تزكيهء نفس مشغول شدند ، چون در خود لياقت زيارت آن جناب را يافتند به مكه شتافتند ، يكى از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولى امر رسيد ، عرضه داشت : اگر اجازه بفرماييد دوستم نيز خدمت شما برسد ، حضرت فرمود : او لايق ديدار من نيست ؛ زيرا در راه سفر به مكه به زمين گندم‌زارى رسيديد ، او يك دانه گندم از خوشه چيد براى اين كه ببيند گندم رسيده يا هنوز خام است ، پس از بررسى كردن ، آن يك دانه گندم را به همان زمين انداخت ، كسى كه بدون اذن صاحب مال به مال دست‌درازى كند لايق ديدار حجت خدا نيست ! ! « 2 »

291 - به خاطر يك دانه گندم ناراحتم

دو نفر از عباد حضرت حق با يكديگر پيمان بستند هر يك زودتر از دنيا رفت ، خبرى از
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 7 / 26 . ( 2 ) - عرفان اسلامى : 7 / 26 .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 281 | شيخ حسين انصاريان