چند روز پس از مرگش ، به خواب يكى از عاشقان حق كه وصىّ او نيز بود آمد و به او گفت : گوشهء يكى از دفاتر مغازهام هفده ريال مربوط به حساب فلان شخص است كه از قلم افتاده ، آن را بپردازيد ، دفاتر را بررسى كردند همانطور بود كه گفته بود ؛ هفده ريال را به صاحبش برگرداندند و او را از رنج آن راحت كردند « 1 » .
287 - جلد بحار سالم است
شبى در مجلس فرزند بزرگوار محدث قمى صاحب « سفينة البحار » و « مفاتيح الجنان » بودم ، مىفرمودند :
روزى كه پدرم از دنيا رفت و او را در كنار مرقد مطهر حضرت شاه اوليا اميرالمؤمنين عليه السلام دفن كرديم ، شب آن روز برادرم پدر را در خواب ديد كه فرمود : يك جلد از كتاب « بحار الأنوار » علامهء مجلسى رحمه الله متعلق به فلان عالم پيش من امانت بود ، آن را به صاحبش ندادهام ، هر چه سريعتر آن را به مالكش بدهيد ، صبح آن شب در حالى كه كتاب را براى تحويل به صاحبش مىبرديم ، كنار درب خانه از دست ما روى زمين افتاد ، آن را برداشته و گرد و غبار از روى جلدش زدوده سپس به صاحبش برگردانديم ، شب آن روز پدر بزرگوار در عالم خواب به ما فرمودند : امروز « بحار الأنوار » از دست شما افتاد و بر جلد آن خراش وارد شد ، روزى كه من آن را به امانت گرفتم جلد آن سالم بود ، مسئلهء خراش روى جلد را حتماً از صاحب آن حلاليت بطلبيد ! ! « 2 »
288 - چربى مقدارى گوشت مرا گرفتار كرده
در اكثر سخنرانىهاى مذهبى خود ، پيرمرد سالخوردهاى را مىديدم كه چهرهء شكسته
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 7 / 24 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 7 / 24 .