حيلهها و خدعهها متوسل مىگشتيد و از هيچ گونه تقلب و زورى خوددارى نمىكرديد ، چون ما را به دست آورديد خورديد ، ما بر اثر چند ساعت همنشينى با شما تبديل به اين حال گشته و به اين سيه روزى افتاديم ، به جاى اينكه ما از شما فرار كنيم ، شمايى كه باعث اين تيرهبختى براى ما شديد ، شما از ما فرار مىكنيد ؟ ! اى اف بر شما ! !
من كنار كثافات ايستاده و به پند و نصيحت آنان گوش فرا داده تا شايد عبرتى از آنان بگيرم ! « 1 »
190 - طمع بى جا
جدّ تو آدم بهشتش جاى بود * قدسيان كردند بهر او سجود
يك گنه چون كرد گفتندش تمام * مُذنبى مُذنب برو بيرون خرام
تو طمع دارى كه با چندين گناه * داخل جنت شوى اى رو سياه « 2 »
191 - سگى غذاى سلطان را برد
عمرو ليث صفارى با چند صد هزار نيروى رزمى و هزاران آمال و آرزو براى جنگ با امير اسماعيل سامانى از خانه بيرون رفت .
هنوز آتش جنگ شعلهور نشده بود كه اسب عمرو سركشى كرده او را نزديك اردوى امير اسماعيل آورد و به چنگ سربازان امير اسماعيل سپرد ! !
به دستور امير اسماعيل ، عمرو را در خيمهاى در كنار لشگر زندانى كردند ، چون شب شد ، از امير اسماعيل دستور غذا براى عمرو خواستند ، بنا شد غذايى گرم در يك سطل معمولى براى عمرو ببرند ، سطلى از غذاى داغ در حالى كه بخار از آن برمىخاست برابر
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 4 / 165 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 4 / 167 .