آه مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَبُعْدِ السَّفَرِ .
واى بر من از كمى توشه و دورى سفر .
اگر على عليه السلام در برابر عظمت حق ، با داشتن آن همه عبادت بنالد و بگويد : آه از قلّت زاد ، ما بايد با اين اعمال ناقص و پر از رعبت خود بگوييم : آه من عدم الزاد ؛ بار خدايا ! ما چيزى نداريم .
امّا با اين همه نبايد از كرم و رحمت و عنايت دوست نااميد بود كه حضرت يار ، همين عبادات ناقابل را كه به توفيق خود او ، انجام دادهايم با قيمت گران خواهد خريد ، ما بايد در همهء لحظات در حال شكر او و عذرخواهى از جناب او باشيم « 1 » .
118 - دنيا تكيهگاهى پوشالى
در كتب تاريخ و اخبار آوردهاند :
در عهد قديم بازرگانى بود بسيار متموّل و صاحب ثروت و اكثر اوقاتش مستغرق جمع مال و در فكر به دست آوردن ثروت بود .
بعد از انقضاى مدّت اجلش روزى ملك موت به در خانهء خواجه آمد و درب خانه را كوفت ، غلامان در گشودند . شخص مهيبى را ديدند . به او گفتند : كه را مىخواهى ؟ گفت :
خواجه را . گفتند : خواجه از براى چون تو كسى بيرون نمىآيد برو . در را ببستند و رفتند .
ديگر بار محكمتر از اوّل در كوفت ، اين مرتبه خواجهها رفتند و چماقها كشيدند كه تو كيستى كه اين چنين گستاخانه در مىكوبى و پاس عزّت خواجه نمىدارى ؟ گفت : من ملك موتم كه به قبض روح خواجه آمدهام . ملازمان از اين حرف متأثّر شده به خدمت خواجه آمده ماجرا به عرض وى رسانيدند . خواجه از استماع اين حرف بر خود لرزيد
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 2 / 485 .