وادى السّلام نجف رفتم ، براى فرار از گرما به زير طاقى نشستم ، عمامه را برداشته و عبا را كنار زدم كه قدرى استراحت كرده برگردم ، در اين حال جماعتى از مردگان با لباسهاى پاره و مندرس و وضعى بسيار كثيف به سوى من آمدند و از من طلب شفاعت مىكردند كه وضع ما بد است ، از خداوند بخواه ما را عفو كند !
من به ايشان پرخاش كردم و گفتم : هرچه در دنيا به شما گفتند گوش نكرديد و حالا كه كار از كار گذشته طلب عفو مىكنيد ؟ برويد اى مستكبران ، سپس فرمودند : اين مردگان شيوخى از عرب بودند كه در دنيا مستكبرانه زندگى مىكردند و قبورشان در اطراف قبرى بود كه من روى آن نشسته بودم ! !
اين بود شمهاى از احوال متكبّران و ستمپيشگان در عالم برزخ و امّا آنچه در قيامت به عنوان جزاى عمل خواهند ديد در اين جزوه قابل بازگوكردن نمىباشد ، شما مىتوانيد در اين زمينه به آيات مربوط به قيامت كفار و معاندان و روايات بسيار مهمى كه از اهل بيت طاهرين عليهم السلام رسيده مراجعه كنيد .
من بلبل عشق تو در اين گلستانم * آتش زند داغ فراقت آشيانم
مرغى شكسته بالم از بيداد صيّاد * رحم اى خداى دادگر بر جسم و جانم
آوارهام در كوه و صحراى فراقت * موسى صفت جوياى خضر بىنشانم
هفتاد رفت از عمر و دل را دنيى دون * گيرد به بازى باز و پندارد جوانم
آه از شب تار فراقت ماه رويا * كو روز وصلت تا به شادى جان فشانم
خون شد دلم از جور و بيداد زمانه * مژده بده و صلى كه آسايد روانم
نتوان ز صيّادان در اين صحرا شد ايمن * الّا كه بخشد چشم پرنازت امانم
آزادى و امن و سلامت خواهى اى دل * در ملك عشق است و ديار دلستانم
گاهى الهى را ز غم چون شمع سوزد * سازد دل پروانه بىتاب و توانم « 1 »
هامش
( 1 ) - الهى قمشهاى .