تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣

مجلسى رحمه الله و حاج ميرزا محمود شيخ الاسلام در برزخ

حاج ميرزا محمود شيخ الاسلام از سادات محترم آذربايجان و از بزرگ‌ترين علماى آن ناحيه در شهر تبريز بود و داراى يازده كتاب علمى . در سنّ هفتاد سالگى به مكّه مشرف شد ، شبى به دوستانش گفت : من اينجا ماندنى هستم ، دوستانش متوجه نشدند چه مىگويد ، تا در آن ديار كه ديار ابراهيم و ميعادگاه عاشقان است از دنيا رفت و در قبرستان ابوطالب دفن شد . يكى از مشايخ و اهل دل تبريز مىگويد : شبى باغى عجيب در خواب ديدم پرسيدم از كيست ؟ گفتند : مجلسى رحمه الله ، كنار آن باغى ديدم مهمّ داراى درى بلورى ، قصرى در ميان آن روضه باصفا بود سؤال كردم اين باغ از كيست ؟ گفتند : حاج ميرزا محمود شيخ الاسلام و آن كسى كه كنار اوست مجلسى رحمه الله است ، گفتم : حاج ميرزا محمود از كجا به اين مقام رسيده ؟ گفتند : مقام رفيع علمى و ديگر صبر بر توهين و تهمت و غيبت‌هاى مردم .

حاج ميرزا خليل تهرانى در برزخ

مرحوم حاج ميرزا حسين نورى كه از بزرگ‌ترين محدّثان جهان تشيّع است در كتاب « دار السلام » نقل مىكند : حاج ميرزا خليل طهرانى در اوايل طلبگى در شهر قم در مدرسه دارالشفا به تحصيل اشتغال داشت و از حيث فقر و تهيدستى در سختى و مضيقه بود ، به طورى كه بعضى شب‌ها را گرسنه مىخوابيد . شبى در فصل زمستان از مدرسه بيرون رفت تا قدرى ذغال تهيه كند ، به خانمى برخورد كه با دو بچه كوچك كنار كوچه نشسته و با چشم گريان به آن‌ها مىگويد :