هرچه مىخواهى از آن برنجها بردار و براى عيالات خود ببر .
چون وارد اطاق شدم در آن برنجهاى خوب ديدم ، عباى خود را پهن كردم و از برنج هرچه خواستم برداشتم و از شدّت شوق از باغ بيرون آمدم خود را در وادىالسلام ديدم در حالتى كه عبايم پر برنج بود ، آن را به خانه آوردم و مدت زيادى از آن استفاده مىكرديم و تمام نمىشد ، تا اين كه همسر من اصرار كرد اين برنج را از كجا آوردى كه هرچه مصرف مىكنيم تمام نمىشود ، پس از اصرار زياد قصّه عجيب كشف شدن برزخ را براى خود گفتم ولى پس از نقل داستان حبّهاى از آن برنج باقى نماند ! !
مسألهاى ديگر از عالم برزخ
ملا مهدى نراقى - كه از شدّت ورع و پاكى و سلامت و تقوا ، چشم برزخى پيدا كرده بود - مىگويد :
روز عيدى به قبرستان به زيارت اموات رفتم ، بر سر قبر مردهاى ايستادم و گفتم :
عيدى من كو ؟
شب آن روز چهرهاى باصفا و نورانى را در عالم خواب مشاهده كردم به من گفت : فردا كنار قبر من بيا تا تو را عيدى دهم .
صبح از پى آن خواب رفتم ، چون به سر آن قبر رسيدم عالم برزخ براى من كشف شد ، در اين هنگام باغى عجيب با دار و درختى كه هرگز چشمم نظيرش را نديده بود مشاهده كردم ، وسط باغ قصرى بسيار با عظمت قرار داشت . مرا به درون قصر دعوت كردند ، چون وارد شدم شخصى با عظمت بر تختى مرصع ديدم ، به دو گفتم : از كدام طايفهاى ؟ پاسخ داد : از گروه عبادتكنندگان ، گفتم : كيستى ؟ جواب داد : از قصابان منطقهء نراق ، به دو گفتم : از كجا به اين مقام رسيدى ؟ گفت : سلامت در كسب و نماز جماعت اوّل وقت ! !