و توجه به نفس و به ديگران منصرف و منقطع گردد .
در صورت اول ، اين توجه كه در حقيقت توجه به غير خداوند عزيز و بر خلاف اصول اخلاص و توحيد است ، موجب محجوب شدن و محدوديّت است .
و صورت دوم كه توجه به عظمت و جلال حق بوده و روى محبّت و اخلاص به پيشگاه حضرت او ، همهء امور به او واگذار است حتّى منافع توكّل و در اين مرحله شخص متوكّل ، پيوسته متوجه و متعلق و وابسته به حق است و با بقاى حضرت دوست باقى خواهد ماند .
پس حقيقت توكّل در اين صورت محقّق مىشود و چون خواستى از صميم دل و روى حقيقت متوكّل باشى مىبايد به تمام آرزوهاى غلط دل و علايق قلبى خود قلم بطلان كشيده و چون كسى كه از زندگى دست شسته و حيات مادى دنيوى را توديع مىكند ، از برنامههاى مادى و هدفهاى دنيوى توديع كنى .
پس در مقام توكّل و اعتماد به حق متعلّل مباش و در پى به دست آوردن علل و جهات و اغراض نهايى سير مكن و چون نماز ميت ، پنج تكبير بر پشت سر هدفهاى ظاهرى و خواهشهاى نفسانى بخوان و تنها توجه خالص و پاكت به پروردگار باشد و بس .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 19
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٩