ايمانش برتر است و جوهر روحش صافتر است بيشتر به تقوا و ترك محرّمات ميل دارد و هركه از تقواى بيشتر برخوردار است عبادتش خالصتر است و هركه عبادتش خالصتر است قربش به حضرت دوست بيشتر است و هر عبادتى كه اساس آن بر تقوا نيست آن عبادت مثل غباريست كه در روى هوا پهن است ، يعنى براى آن عبادت قدر و اعتبار نيست ، چنان كه حضرت حق مىفرمايد :
آيا كسى كه بناى دين خود را بر تقوا بنا كرد بهترست يا آن كه اساس دينش را بر كنار رودى گذاشت كه زير آن رود به مرور زمان بر اثر سيل تهى شده و جز ظاهرى سست از آن نمانده است .
حقيقت تقوا طاعت بدون عصيان و ذكر بدون نسيان و علم منهاى جهل و قبول غير ردّ است .
اگر تو عاشقى غم را رها كن * عروسى بين و ماتم را رها كن
تو دريا باش و كشتى را برانداز * تو عالِم باش و عالَم را رها كن
چو آدم توبه كن وارد به جنّت * چَه و زندان آدم را رها كن
برآ بر چرخ چون عيسى مريم * خر عيسى مريم را رها كن
و گر در عشق يوسف كف بريدى * هم او را گير و مرهم را رها كن
و گر بيدار كردت زلف درهم * خيال و خواب درهم را رها كن
نفخت فيه من روحى رسيدهست * غم بيش و غم كم را رها كن
مسلم كن دل از هستى مسلم * اميد نامسلم را رها كن
بگير اى شيرزاده خوى شيران * سگان نامعلّم را رها كن « 1 »
هامش
( 1 ) - مولوى .