تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
و صحبت نباشد الّا به اتفاق باطن‌ها . خداى تعالى در صفت منافقان گويد :
[ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ]
« 1 » . آنان را متحد و هم‌دست مىپندارى در حالى كه دل‌هايشان پراكنده است . و صحبت چون به شرايط مقرون باشد آن بزرگ‌ترين احوال است . ابراهيم بن شيبان گويد : ما صحبت نكرديمى آن كس را كه گفتى : مگر كه من ! و ميان ايشان چيزها را به رعايت دادن و عاريت ستدن نرود و در ميان ايشان خصومت و مجادله و استهزا و مزاحمت و مغالبت و غيبت و كارزار نرود ، بلكه هريك از ايشان مر بزرگ را چون فرزند بُود و نظير را يعنى مانند را چون برادر و مر كودك را چون پدر و استادان را چون بنده باشد . و از آداب ايشان است كه جمع شوند ، يكى را مقدّم كنند تا مرجع ايشان به وى باشد و اعتماد بر وى كنند در كلّ احوال و اولىتر كسى كه تقديم را شايد عاقل‌ترين ايشان باشد ، پس بلند همّت‌تر ، پس آن كه عالىترين حال دارد ، پس عالم‌ترين ايشان به مذهب ، پس به زاد برآمده‌تر كه رسول عليه السلام گفت : امامى قوم آن كس كند كه خواننده‌تر باشد به كتاب خداى تعالى . اگر بدين چيزها جمله يكسان باشند ، مقدّم ايشان فقيه‌ترين ايشان بود ، اگر در فقه يكسان باشند ، اولىتر بر آن شريف‌ترين باشد و اگر در شرف نيز يكسان باشند ، اولىتر كسى بود كه به زاد برآمده‌تر باشد و اگر بدين نيز يكسان باشند نظر بر تقديم هجرت باشد . و بايد كه خادم ايشان كسى بود كه در نيّت صادق‌تر بود و مشفق‌تر بود و حليم و قوى دل‌تر و به ديانت تمام‌تر و به امانت و نگاهداشت همچنين .
هامش
( 1 ) - حشر ( 59 ) : 14 .