بر خاك درگهت به ارادت نشستهايم * در انتظار چشم عنايت نشستهايم
شاهان عالميم و گدايان كوى تو * رندانه بر سرير قناعت نشستهايم
چشم طمع به غير تو از غير بستهايم * تا در قصور عزّ و مناعت نشستهايم
ما را به بارگاه سليمان نياز نيست * ما ديو نفس كشته و راحت نشستهايم
ما تشنگان چشمهء فيض ولايتيم * با اشتياق جام ولايت نشستهايم
در آستان مهر و ولاى تو يا على * عمريست مستحق كرامت نشستهايم
در دادگاه عدل از اعمال زشت خويش * شرمندهايم و بهر شفاعت نشستهايم
ما سر سپردهايم به جانان ز جان و دل * در پاش تا قيام قيامت نشستهايم
آن زمان كه همه از كمك به حق مىنشستند او قيام مىكرد و وقتى همه از سخن گفتن در راه خدا باز مىايستادند او فرياد مىزد و هرگاه همه متوقف مىشدند او با كمك نور حق حركت مىكرد ، سخن بى جا نمىگفت ، كلامش محكمترين و پرمنفعتترين كلام بود ، رأيش بهترين رأى و از تمام جهانيان در شجاعت قلب شجاعتر و عملش نيكوترين عمل و از تمام انسانهاى تاريخ به امور ظاهر و باطن عارفتر بود ! !
پادشاه ملك دين بود ، ايستادگيش براى كمك به حق از همه بيشتر بود ، براى مردم مؤمن پدرى مهربان و براى برداشتن بار ضعيفان انسانى دلسوز و چون او كسى حامى و حافظ منافع مردم مستضعف نبود .
بر مردم كافر و معاند عذاب سخت و براى اهل ايمان باران رحمت و بر پويندگان راه حجّتى قوى و براى سالكان مسلك عشق بهترين راهنما بود .
او كوهى بود كه هيچ طوفان و بادى وى را نلرزاند و به فرمودهء رسول خدا صلى الله عليه و آله : از نظر بدن معمولى بود ولى در امر حق بسيار قوى و نيرومند جلوه مىكرد . خود را كوچك مىشمرد ولى در پيشگاه حق بسيار بزرگ بود ، زمين مهمانى عزيزتر و از نظر