را سخت احترام مىكرد و دل اهل شرف را با نيكى به آنان به دست آورده با آنان رفيق مىشد ، اقوام را ديدن مىكرد و در صلهء رحم امتيازى براى كسى قائل نبود ، بر احدى جفا روانمىداشت و عذر معذرت خواه را با كمال بزرگوارى مىپذيرفت .
خوش گفتار و خوشمزه بود ، ولى از حق تجاوز نمىكرد ، در خنده از قهقهه پرهيز داشت ، آن قدر عزيز و كريم و بزرگوار بود كه با اصحابش در بازى و ورزش شركت مىكرد و با آنان مسابقه مىداد ، چون بر سرش به خاطر عدم معرفت و ادب داد مىكشيدند صبر مىكرد و حوصله مىفرمود .
داراى بز و گوسپند بود ، خود شيرش را مىدوشيد و با اهل خانه در خوردن آن شركت مىجست ، در لباس و خوراك بين خود و كلفت و نوكر فرق نمىگذاشت .
وقت خود را در غير رضاى خدا صرف نمىكرد ، به باغ دوستانش در مدينه مىرفت و قلب آنان را خوشحال مىكرد ، به احدى به خصوص فقرا و مساكين به چشم حقارت نمىنگريست و از صاحب قدرتى يك ذرّه ترس نداشت .
درس نخوانده بود و چيزى حتى يك كلمه ننوشته بود ، در سرزمين جهل و صحراى فقر و در ميان عدهاى گوسپند چران نشو و نما كرده بود ، ولى خداوند عزيز وى را به جميع محاسن اخلاقى و طرق حميده و اخبار اولين و آخرين و آنچه مايهء نجات و فوز در آخرت و صلاح و سداد در دنيا است آراسته فرموده بود .
در سلام به همگان پيشى مىجست ، تا حاجت و نياز كسى را بر طرف نمىساخت از پاى نمىنشست ، چون دست به دست ياران مىداد ، دست مباركش را نمىكشيد تا طرف مقابل دست از دستش بردارد ، در مصافحه و معانقه پيش قدم بود ، نشست و برخاستش توأم با ياد خدا بود ، وقتى كسى به آن جناب وارد مىشد و آن حضرت در حال نماز بود ، نمازش را خفيف كرده و زود تمام مىكرد و به وارد مىفرمود : تو را نياز و حاجتى است ؟ اگر حاجتمند بود ، حاجتش را روا مىكرد
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 204
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٠٤