جرعهاى شير بود مىپذيرفت و ميل مىكرد و به نيكوترين صورت تلافى مىفرمود ، از مال صدقه مصرف نمىكرد و از اجابت دعوت مسكين و كنيز تكبّر نداشت .
براى خدا به خشم مىآمد ولى در تمام عمرش براى يك بار به خاطر خودش خشمگين نشد ، بر حقّ پافشارى داشت اگر چه به ضرر خود و يارانش تمام مىشد ، بسيار اتّفاق افتاد كه در سختىها و تنهايىها از طرف مشركان پيشنهاد يارى و كمك به او شد ولى نپذيرفت ، گاهى از شدّت گرسنگى و نيافتن خوراك سنگ به شكم مبارك مىبست و هرگز خم به ابرو نمىآورد ، اگر چيزى از حلال مىيافت مىخورد و گرنه صبر و حوصله مىكرد ، از حلال خدا بدون علت پرهيز نمىكرد ، خوراكش يا خرماى تنها يا شير ، يا نان جو يا شيرينى يا عسل بود و اگر مدتى هيچ كدام از آنها را نمىيافت فقط خدا را عاشقانه شكر مىكرد ! !
دعوت براى وليمهء ولادت يا عروسى ، يا خانه ، يا سفر را قبول مىكرد ، به تشييع جنازه حاضر مىشد و بدون پاسدار در بين مردم رفت و آمد داشت و در اين زمينه از دشمنانش هراسى به خود راه نمىداد ، متواضعتر از او كسى نبود ، بدون كبر با مردم نشست و برخاست داشت ، خوش رفتار بود و از چهرهء پاكش صفا و صميميت و خوبى مىباريد .
چيزى از امور دنيا وى را دستپاچه و مضطرب و هولناك نمىكرد ، از لباس حلال آنچه مىيافت مىپوشيد ، مركب سوارى براى او تفاوت نداشت كه چه باشد ، استر يا اسب يا الاغ ، هر كدام را مىيافت سوار مىشد .
در دورترين نقطهء شهر از مريض عيادت مىكرد ، بوى خوش را دوست داشت و از بوى نامناسب در كراهت بود .
عشق عجيبى در نشستن با فقرا داشت و با مساكين همسفره مىشد ، اهل فضل
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 203
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٠٣