ابن حوّاش شامى و زيد بن عمرو بن نفيل و سلمان فارسى و ورقة بن نوفل بر اثر مطالعاتشان در كتب گذشته ، از آن جناب و اوصافش به طور كامل خبر داشتند .
آرى ، اين اخبار كه از كتب آسمانى و به خصوص تورات و زبور و انجيل و به وسيلهء احبار و رهبان و حكما و علما و كاهنان نقل مىشد در بين مردم رايج بود ، تا شب هفدهم ربيع الاول با ولادت آن نور ملكوتى و موجود ربّانى و شخصيت الهى تحقّق عينى يافت .
چون از مادر پاك و پاكيزهاش كه در اعمال و اخلاق و رفتار و كردار بر آيين ابراهيم بود متولّد شد ، سر به آسمان برداشت ، سپس به سجده آمد ، آن گاه نورى از او درخشيد كه ما بين مشرق و مغرب را در معرض ديد مادر گذاشت .
اين وضعيت را وقتى به يكى از احبار يهود گفتند ، در تأويلش گفت : آوازهاش روى زمين را مىگيرد و از جانب خدا به امر عظيمى مأمور مىشود .
شعر اديب الممالك در ولادت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
ميرزا صادق خان اديب الممالك فراهانى در اشعارى نغز و بىنظير اتفاقات شب ولادت آن حضرت را چنين آورده :
برخيز شتر بانا بر بند كجاوه * كز چرخ همى گشت عيان رايت كاوه
در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه * وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر بشتاب اندر از رود سماوه * در ديده من بنگر درياچه ساوه
وز سينهام آتشكده پارس نمودار
از رود سماوه زره نجد و يمامه * بشتاب و گذر كن به سوى ارض تهامه
بردار پس آن كه گهر افشان سر خامه * اين واقعه را زود نما نقش به نامه
در ملك عجم بفرست با پرّ حمامه * تا جمله ز سر گيرند دستار و عمامه