آن حضرت در وصف انبيا مىفرمايد :
آنان از پرتو عنايت حق از كبر و منيّت متنفّر بوده و سخت گريزان بودند كه حضرت حق فروتنى را بر آنان رضايت داده بود ، به خاطر اين حالت عالى روانى بود كه چهره در پيشگاه حضرتش به خاك مىساييدند و صورت ذلت بر خاك درگاهش به خاك مىنهادند و در برابر مردم مؤمن كمال فروتنى و تواضع داشتند « 1 » .
در حديث آمده :
دو برادر مؤمن يك پدر و يك پسر به عنوان مهمان وارد بر اميرالمؤمنين عليه السلام شدند ، با آنان غذا خورد و اين برنامه در عصر رياست حضرت بود . چون از غذا فارغ شدند ، قنبر طشت و ابريق و حولهاى آورد ، تا مهمانان دست خود را بشويند ، حضرت از جا برخاست و ظرف آب را از قنبر گرفت و به طرف پدر آمد و فرمود :
دستت را بشوى ، آن مرد سر به زير انداخت و عرضه داشت : يا على ! تو با اين عظمت و من با اين مسكنت ، چگونه دستم را بگيرم و تو آب بريزى « 2 » ؟
حضرت فرمود : بنشين و دستت را بشوى كه خداوند ناظر اين معناست كه برادرى به خدمت برادرش برخاسته و به اين خاطر در بهشت ده برابر مزد برايش معين فرموده كه كارگران بهشت به خدمتش برخيزند .
سپس فرمود : تو را به عظمت حقى كه دارم قسم مىدهم به آن حقى كه مىشناسى و بزرگ مىدانى كه آن چنان دست بشوى كه انگار قنبر بر دستت آب مىريزد ، بالاخره آن مرد با كمك حضرت مولا دست خود را شست ، سپس ابريق و طشت را به محمّد حنفيه داد و فرمود : اگر پسر به تنهايى مهمانم بود دستش را
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : خطبهء 192 .
( 2 ) - بحار الأنوار : 72 / 119 ، باب 51 ، حديث 5 ؛ مستدرك الوسائل : 11 / 296 ، باب 28 ، حديث 13079 .