آن دو كه مستحسن است :
يكى : خلّت حقيقى است كه آن را محبّت روحانى خوانند و استناد به آن به تناسب ارواح است و تعارف آن ، چون محبت انبيا و اوليا با يكديگر .
دوم : محبت قلبى است و آن مستند است به تناسب اوصاف كامله و اخلاق فاضله چون محبت صلحا و اتقيا در حق يكديگر و دوستى امم به انبيا و ائمهء هدى عليهم السلام .
و اما آن دو كه مذموم است :
يكى : به سبب تيسير مصالح است چون محبت تجّار و صناع و دوستى خدّام با مخاديم و ارباب حاجات با اغنيا .
دوم : محبت نفسانيه است و استناد آن به لذّات حسّيّه و مشتهيات نفسيّه است و چون در قيامت اسباب اين دو نوع محبت مفقود باشد و غرض و غايت آن به حصول نرسد آن محبت زوال پذيرد و به دشمنى مبدل گردد ، پس بايد كه مقصود اهل ايمان از خلّت و محبت با يكديگر محض رضاى الهى باشد و مشوب به اغراض دنيوى نباشد تا در قيامت به خطاب مستطاب :
[ يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ ]
« 1 » .
[ خدا آن روز به آنان گويد : ] اى بندگان من ! امروز نه بيمى بر شماست و نه اندوهگين مىشويد .
سرافراز گردند .
هامش
( 1 ) - زخرف ( 43 ) : 68 .