و مشاهد مشرفه و حوزههاى علميه سهم به سزايى داشت ، مىگفت : هر شب جمعه براى رسيدگى به بناهايى كه در جهت خير داشتم به قم مىرفتم ، در اين رفت و آمد از فقر دهها خانواده مطلع شدم ، براى هر يك به فراخور حالشان سهمى قرار دادم ، عصر پنجشنبهاى نزديك حرم نشسته بودم ، پيرهزنى سراغم را مىگرفت ، يكى از خادمان حرم وى را به سوى من هدايت كرد ، يازده ريال به من داد ، به او گفتم : چيست ؟ پاسخ داد : من از آن خانوادههايى هستم كه از اعطاى شما سهم دارد ، با زحمت به شناخت شما نايل شدم ، تا ديروز بىخرجى بودم ، ديروز پسرم از سربازى آمد و همان ديروز سركار رفت و شب با گرفتن مزد به خانه آمد اين يازده ريال از كمك شما باقى مانده بود كه من با كمك پسرم نسبت به آن بىنياز شدم ، خرج كردن آن را حرام دانستم ، به اين خاطر پس آوردم تا به مستحق ديگر برسد ! !
خلق را حق چو ساخت در ظلمت * نورشان ريخت بر سر از رحمت
اندر ايشان نهاد گوهرها * از صفات قديم و علم و سخا
تا تو خود در صفات او بينى * در صفتهايش ذات او بينى
پس تو در خود ببين صفات خدا * گرچه اندك بود بدان زصفا
كز چه سان است آن صفات ضمير * سير كن زين قليل سوى كثير
زين صفات قليل رو سوى اصل * مكن اندر ميان هر دو تو فصل