حسنه و شكوفا كنندهء تمام استعدادهاى انسانى و علّت سعادت دنيا و آخرت است و عقل و وجدان و فطرت و منطق حكم مىكند كه از كلمات آنان كه نمايشگر صفاى باطن ايشان است ، صفايى كه محض تجلّى نور خداست پيروى كنيم و در برابر ، از كلام بىخبران و بىخردان و ماديگران و بازيگران كه نشانهء كدورت و تاريكى باطن آنان است به شدت پرهيز نماييم .
جان پاك و حقيقت مؤمن و قلب عاشق بايد به محضر مبارك اين كاملان و واصلان كه علّت پاكى و ريشه حقيقتاند عرضه بدارد :
خاك من زنده به تأثير هواى لب توست * سازگارى نكند آب و هواى دگرم
وه كه گر بر سر كوى تو شبى روز كنم * غلغل اندر ملكوت افتد از آه سحرم
پاى مىپيچم و چون پاى دلم مىپيچد * بار مىبندم و از بار فرو بستهترم
چه كنم دست ندارم به گريبان اجل * تا به تن در زغمت پيرهن جان بدرم
گر سخن گويم مِنْ بعد شكايت باشد * ور شكايت كنم از دست تو پيش كه برم
خار سوداى تو آويخت در دامن دل * ننگم آيد كه به اطراف گلستان گذرم « 1 »
آرى ، سخن ، آشكار كنندهء باطن اشخاص است كه اشخاص در صفا و صافى و در جلا و پاكى و در ايمان و عشقند ، يا در كدورت و تاريكى و جهل و بىخبرى و در قساوت و پستى چنان كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود :
هر كس به زير زبان خود پنهان است ، چون وارد سخن شود معلوم نمايد كه كيست « 2 » .
هامش
( 1 ) - سعدى شيرازى .
( 2 ) - نهج البلاغة : حكمت 148 ؛ غرر الحكم : 209 ، حديث 4020 .