نكند .
مردم روزه گرفتند ، چون غروب شد هر روزهدارى براى اجازهء افطار به محضر آن جناب آمد و آن حضرت اجازهء افطار داد .
در آن وقت مردى آمد و عرضه داشت : دو دختر دارم تاكنون افطار نكردهاند و از آمدن به محضر شما حيا مىكنند اجازه دهيد هر دو افطار نمايند حضرت جواب نداد ، آن مرد گفتهاش را تكرار كرد ، حضرت پاسخ نگفت ، چون بار سوم گفتارش را تكرار كرد ، حضرت فرمود : روزه نبودند ، چگونه روزه بودند در حالى كه گوشت مردم را خوردهاند ، به خانه برو و به هر دو بگو استفراغ كنند ، آن مرد به خانه رفت و دستور استفراغ داد ، آن دو استفراغ كردند در حالى كه از دهان هر يك قطعهاى از خون بسته بيرون آمد ، آن مرد در حال تعجب به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و داستان را گفت ، حضرت فرمود : به آن كسى كه جانم در دست اوست اگر اين گناه غيبت بر آنان باقى مانده بود اهل آتش بودند ! « 1 » !
غيبت و ربا
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در يك سخنرانى از زنا سخن گفت و بزرگى آن گناه را يادآور شد سپس فرمود : يك درهم ربا گناهش پيش خدا از سى و شش زنا بالاتر است و سختترين ربا ريختن آبروى انسان مسلمان است « 2 » !
زمانى كه رسول اسلام صلى الله عليه و آله زناكارى را رجم كرد مردى در آن محل نزد دوستش از كسى غيبت كرد ، حضرت گوشت مردار گنديدهاى را آورد و به هر دو گفت : نيش بزنيد . عرضه داشتند : اين جيفهء بد بو را ؟ حضرت فرمود : كارى كه شما كرديد گند
هامش
( 1 ) - كشف الريبة : 8 .
( 2 ) - مجموعة ورام : 1 / 116 ، باب الغيبة ؛ بحار الأنوار : 72 / 222 ، باب 66 ، حديث 1 .