گردد و بر جواب بَلى قيام نمايد .
و در اينجا چون روح از لباس بشريت بيرون آيد و آفت تصرف وهم و خيال از او منقطع شد ، هر چه از ملك و ملكوت به دو عرضه دارند ، تا در ذات آفاق و آيينه انفس جمله آيات بينات حق مطالعه كند ، در اين حالت اگر به دريچه حواس ، بيرون گردد در هيچ چيز نظر نكند مگر آثار آيات حق در او مشاهده كند و از اينجا فرمودهاند :
ما نَظَرْتُ فى شَىءٍ إلّاوَرَأيْتُ اللّهَ فيهِ « 1 » .
نظر نكردم در چيزى ، مگر اين كه خدا را در آن ديدم .
اينجا عشق صافى گردد و از حجاب عين و شين و قاف بيرون آيد ، هم عشق به روح درآويزد و هم روح به عشق درآويزد و از ميان عشق و روح دو راه برخيزد و يگانگى پديد آيد ، هر چند خود را طلبد عشق را يابد .
تا اكنون زندگى عشق به روح بود ، در اين مقام عشق قائم مقام روح گردد و در قالب نيابت او برمىدارد و روح پروانه شمع جمال صمديت مىشود و گِرد سرادقات شمع احديت پرواز مىكند و هم چو عاشقان سرمست نعرهزنان و فرياد كنان به زبان حال مىسرايد :
شمع است رخ خوب تو پروانه منم * دل خويش غم تو است بيگانه منم
زنجير سر زلف كه در گردن توست * بر گردن بنده نه كه ديوانه منم
در اين مقام الطاف ربوبيّت بر قضيّهء :
مَنْ تَقَرَّبَ إلَىَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ إلَيْهِ ذِراعاً « 2 » .
هامش
( 1 ) - اين سخن منسوب است به محمد بن واسع .
( 2 ) - عوالى اللآلى : 1 / 56 ، حديث 81 ؛ بحار الأنوار : 84 / 189 ، باب 11 .