جمعى را رأى آن است كه تا تزكيه نفس حاصل نشود ، تجليهء روح ممكن نگردد و طايفهاى ديگر بر آنند كه اگر مدت عمر در تزكيهء نفس به سر برند تمام مزكّى نگردد و كس به تجليهء روح نپردازد ، و لكن چون اوّل نفس را به قيد شرع محكم كنند و روى به تصفيهء دل و تجليهء روح آورند بر قضيهء :
مَنْ تَقَرّبّ الَىَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ الَيْهِ ذِراعاً « 1 » .
كسى كه يك وجب به من نزديك شود يك ذراع به سوى او نزديك مىشوم .
الطاف خداوندى به استقبال آيد و تصرفات جذبات عنايت و فيض فضل الوهيت متواتر گردد ، دل را به يك ساعت چندان تزكيهء نفس حاصل شود كه به مجاهدت همهء عمر حاصل نشدى كه :
جَذْبَةٌ مِنْ جَذَباتِ الْحَقِ توازى عَمَلَ الثَّقَلَيْنِ « 2 » .
جاذبهاى از جاذبههاى حق برابر با عمل جن و انس است .
و لكن روح در بدايت حال طفل صفت است ، او را تربيتى بايد تا مستحق تجليه شود ؛ زيرا كه روح تا در اماكن روحانى بود و هنوز به جسم انسانى تعلق نگرفته ، بر مثال طفل بود در رحم مادر كه در آنجا غذاى مناسب آن مكان يابد و او را علو و شناختى باشد لايق آن مقام ، و لكن از غذاهاى متنوع و علوم و معارف مختلف كه بعد از ولادت تواند يافت محروم و بىخبر باشد .
همچنين روح را در عالم ارواح از حضرت جلّ و علا غذايى كه ممدّ حيات او گردد مىبود ، مناسب حوصله و همّت او در آن مقام و بر كليات علوم و معارف
هامش
( 1 ) - عوالى اللآلى : 1 / 56 ، حديث 81 ؛ بحار الأنوار : 84 / 189 ، باب 11 .
( 2 ) - خواجه ايوب آن را مطابق متن حديث نبوى شمرده و غزالى در احياء العلوم 4 / 56 بدون انتساب به قائلى آورده است .